« . . . و التّلقى للامر الغيبىّ قد يكون بقراءة مسطور . . . و قد يكون المخاطب يتراءى فى صورة امّا سماويّة ( او ) فى صورة سادة من السّادات العلوية و فيشجاه الخلسات المعتبرة فى عالم « هورقليا » للسيّد العظيم « هورخش » الاعظم فى المتجسّدين المبجّل الّذى هو وجهة اللّه العليا على لسان الاشراق فانه القائم على الفكرة بالتّنوير و هو شاهدها ، و للسّادات الباقيات ايضا القاء و عنايات . . . » . ( مشارع و مطارحات ، ص 494 ) « هورخش . . . در وجه اشتقاق اين كلمه ، سه وجه در نظر است : نخست آنكه مركب است از « هو » « 1 » خوب ، و « رخش » به معنى رخشان و روشن و روى هم به معنى « نيك روشن » و صفتى است كه براى آفتاب آمده است « انت هورخش الشّديد » ، آقاى « هينگ » اين وجه را مردود دانسته است و امّا آقاى پورداود ، درست شمردهاند . دوم آنكه اين كلمه از « هورخشته » ، اوستايى است كه جزء دوم آنكه « خشته » است ، در پهلوى و بعد ، در فارسى ، كوتاه و « شيد » شده است . وجه سوم آنكه « هورخش » مخفّف « هوررخش » است ، يعنى آفتاب درخشان و « راء » اوّل حذف شده است ، اين وجه را ، استاد « هينگ » پذيرفتهاند . در ادبيّات فارسى خورشيد ، بارها به صفاتى بدين مفهوم ياد شده است ( از حاشيهء برهان ، چاپ معين ) . « 2 » * * * هورخش
، شيخ شهاب الدّين سهروردى ( شيخ اشراق ) هورخش را از جهت افاضهء نور و حرارت سرچشمهء انتفاع دانسته و در مقالات خود با تعبيرهاى مختلف از آن تجليل بسيار مىكند و از جمله آثار شيخ اشراق ، دو گفتار ، يا به تعبير اصحّ ، دو نيايش است به نام هورخش كبير و هورخش صغير . چند نظر است . . . » . « 3 » ( در ادامهء توضيحات فرهنگ معين در مورد وجوه ، همانهايى كه در لغتنامه آمده و از