تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧

« . . . و التّلقى للامر الغيبىّ قد يكون بقراءة مسطور . . . و قد يكون المخاطب يتراءى فى صورة امّا سماويّة ( او ) فى صورة سادة من السّادات العلوية و فيشجاه الخلسات المعتبرة فى عالم « هورقليا » للسيّد العظيم « هورخش » الاعظم فى المتجسّدين المبجّل الّذى هو وجهة اللّه العليا على لسان الاشراق فانه القائم على الفكرة بالتّنوير و هو شاهدها ، و للسّادات الباقيات ايضا القاء و عنايات . . . » . ( مشارع و مطارحات ، ص 494 ) « هورخش . . . در وجه اشتقاق اين كلمه ، سه وجه در نظر است : نخست آنكه مركب است از « هو » « 1 » خوب ، و « رخش » به معنى رخشان و روشن و روى هم به معنى « نيك روشن » و صفتى است كه براى آفتاب آمده است « انت هورخش الشّديد » ، آقاى « هينگ » اين وجه را مردود دانسته است و امّا آقاى پورداود ، درست شمرده‌اند . دوم آنكه اين كلمه از « هورخشته » ، اوستايى است كه جزء دوم آنكه « خشته » است ، در پهلوى و بعد ، در فارسى ، كوتاه و « شيد » شده است . وجه سوم آنكه « هورخش » مخفّف « هوررخش » است ، يعنى آفتاب درخشان و « راء » اوّل حذف شده است ، اين وجه را ، استاد « هينگ » پذيرفته‌اند . در ادبيّات فارسى خورشيد ، بارها به صفاتى بدين مفهوم ياد شده است ( از حاشيهء برهان ، چاپ معين ) . « 2 » * * * هورخش

huraxs

، شيخ شهاب الدّين سهروردى ( شيخ اشراق ) هورخش را از جهت افاضهء نور و حرارت سرچشمهء انتفاع دانسته و در مقالات خود با تعبيرهاى مختلف از آن تجليل بسيار مىكند و از جمله آثار شيخ اشراق ، دو گفتار ، يا به تعبير اصحّ ، دو نيايش است به نام هورخش كبير و هورخش صغير . چند نظر است . . . » . « 3 » ( در ادامهء توضيحات فرهنگ معين در مورد وجوه ، همان‌هايى كه در لغتنامه آمده و از

هامش
( 1 ) پيشوندhw - hu، ايرانى ميانه غربى ، به فارسى درى نرسيده است . در واژه‌هايى از فارسى درى بازماندهhw - huبه صورتهاى « ه » ، « هو » و « خو » و به عنوان جزئى مرده ديده مىشود . هژير ، هستو ، هنر ، خستو ، خسرو . جاى پيشوندhw - huرا در فارسى درى ، به ، خوب ، خوش و نيك ، گرفته است :hu - namنيك نام . ابو القاسمى ، محسن ، دستور تاريخى زبان فارسى چاپ اوّل سمت ، 1375 ، ص 331 .
( 2 ) لغتنامهء دهخدا .
( 3 ) فرهنگ معين .