وهم :
« و آن قوّتى است كه حكم كند بر محسوسات به چيزهاى نامحسوس و به دو حكم كند گوسفند كه گرگ دشمن اوست و از او ببايد گريخت . و اين وهم جز حواسّ را متابعت نكند و با عقل و معقولات منازعت نمايد ، و برهان را مسلّم دارد و نتيجه را انكار كند ، زيرا كه قوّتى است جرمانى . . . » .
( پرتونامه ، ص 30 ) « و او « وهم » پيوسته منازعت عقل كند و حكمهاى عقل را انكار كند در بيشتر احوال ، تا به غايتى كه اگر در شب تاريك ، با مردهاى در خانهاى رود ، وهم او را مىترساند و عقل او را ايمن مىكند كه مرده حركت نكند از وى نبايد ترسيد ، و به عاقبت باشد ، كه وهم غالب آيد مردم بگريزد » .
( هياكل النور ، ص 88 ) « پيروان حكمت مشّاء وهميّه و متخيّله را در انسان دو قوّه متفاوت به شمار آورده و كاربرد آنها را نيز مختلف دانستهاند . قوّه وهم در معانى جزئيه حاكم است ، ولى متخيّله داراى دو جنبهء تفصيل و تركيب مىباشد ( يعنى كار او تفصيل و تركيب است . . . ) .
سهروردى بر اين عقيده است كه وهم و خيال و متخيّله در واقع شىء واحد به شمار آمده اختلاف آنها جز يك امر اعتبارى نمىباشد . . . » . « 1 »
هامش
( 1 ) فلسفهء سهروردى ، صص 383 - 388 به اختصار تمام . و نيز ر . ك : « ذاكره » همين رساله .