مبدأ اتّحاد در آنها جز هستى چيز ديگرى نمىباشد ، اگر جهت اختلاف غير از جهت اتّحاد مىباشد ، « ماهيت » نيز چيزى غير از « وجود » خواهد بود ، از آنچه ذكر شد اين نتيجه به دست مىآيد كه در موجودات عالم ، نوعى ثنويّت ، يا تركيب يافت مىشود كه منشأ آن جز دو حيثيّت وجود و ماهيّت چيز ديگرى نمىباشد . . . اكنون در اينجا اين پرسش پيش مىآيد كه اگر واقعيّت هر موجود در جهان خارج از ذهن يك چيز بيشتر نمىباشد ، آيا كدام يك از دو حيثيّت مزبور ، آن واقعيّت را تشكيل داده و در نتيجهء از اصالت برخوردار است ؟
« پاسخ به اين پرسش است كه مبحث گسترده و پر ماجراى اصالت وجود يا ماهيّت را در آثار فلاسفهء اسلامى تشكيل مىدهد . گروهى از فلاسفه بر اين عقيدهاند كه واقعيّت اصيل يك شىء را ماهيّت آن تشكيل داده و آنچه در اين مورد ، « وجود » ناميده مىشود چيزى جز يك عنوان اعتبارى نمىباشد ، گروهى ديگر بر عكس ، « وجود » را اصيل دانسته و ماهيّت را يك امر اعتبارى به شمار مىآورند . . . » . « 1 »
تشكيك در وجود :
« . . . و الوجود و العرضيّة دريت انّهما غير ذاتيتين للماهيّات ، و الوجود يقع بالتّشكيك على الواجب اولى و اوّل ثمّ على الجوهر ثمّ على القارّ الذّات . . . » .
( تلويحات ، ص 17 ) « . . . فكلّ كلّى واقع بالتشكيك لا يلزم ان يكون الامتياز بين شخصيّاته فى الوجود بما وراء الماهيّة ، كبعدين طويل و قصير . . . ليس الطّول وراء البعديّة امتاز به من غيره ، و كذا لاشدّ بياضا و الانقص . . . » .
( همان ، ص 22 ) در مبحث « انوار مجرّده » گفته شد كه شيخ اشراق ، « تشكيك » را مختصّ عوارض و كليّات نمىداند بلكه آن را در جواهر و ذاتيّات هم جارى مىداند ، امّا اينجا تشكيك را در مورد وجود به عنوان يك امر كلّى ، مطرح كرده كه در درجهء اوّل و به نحو اولى بر واجب الوجود صادق است و سپس به ترتيب در مورد جوهر كه جنس الاجناس است و بعد در
هامش
( 1 ) فلسفهء سهروردى ، صص 646 - 647 .