و
واحد :
« الواحد كانّا قد اشرنا اليه انّه من الأمور الّتى لا تعريف لها حقيقيّا ، و الواحد لا ينقسم من الجهة الّتى هو بها واحد . . . » .
( مشارع و مطارحات ، ص 308 ) واحد ، از زمرهء امور و مقولاتى است چون وجود ، شيئيّت ، وجوب ، امكان ، امتناع و غيره كه حقيقتا قابل تعريف نيستند ، زيرا يا از جنسهاى عالى هستند كه بالاتر از آنها جنسى نيست و لذا فصل هم ندارند و تعريف هم به جنس و فصل است ، و يا تعاريف آنها منجرّ به « دور » مىشود .
و از طرف ديگر ، « واحد » از آن جهت كه واحد است قابل تقسيم نيست ، امّا به جهت ملاحظاتى ديگر اقسامى دارد ، از جمله ، در مرحلهء نخست مىتوان آن را به حقيقى و غير حقيقى تقسيم كرد .
واحد حقيقى ، چهار نوع است :
1 . واحدى كه حقيقىترين وحدت را دارد و نه در مقدار و نه در تعريف و نه بالفعل و نه بالقوّه قسمتپذير نيست ، مانند ذات بارى تعالى .
2 . واحدى كه در مقدار چه بالفعل و چه بالقوّه قابل قسمت نيست ، امّا در ذهن مىتوان براى آن حدّى ( تعريفى ) قائل شد و از اين رو آن را به اجزاى حدّ ، تقسيم كرد ، مانند عقول و نفوس .
3 . واحدى كه داراى وحدت اتّصالى است ، اما بالقوّه قابل تقسيم است مانند واحدى از خط يا آب .
4 . واحدى كه متشكّل از اجزايى است و وحدتش از جهت اجتماع اعضاست مانند فرد انسان ، كه متشكّل از نفس و بدن و اعضاى بدن است .