است ، امّا شيوهء سلوك و طريق وصول ، مختلف است ، يعنى ، بعضى به شيوهء حكيمان فرزانه ، از راه علم و انديشه و عمل ، و بعضى به روال عاشقانه شيفته با تكيه بر عشق و شور و مستى ، اين مسير را طى كردهاند مىفرمايد : امّا انوار سلوك و طرق مختلف آن ، در اين روزگاران نزديك به ما ، آنچه كه از خميرهء فيثاغورثيان و وتيرهء ايشان بوده به پيشواى جوانمردان اخميم « 1 » - گويا مراد ذو النّون مصرى است - رسيده و از او به سيّار تستر ( ابو سهل تسترى ) و هم ملكان ايشان و اصل شده است . و امّا خميره و طريقهء خسروانيان ( پادشاهان حكيم ايرانى ) ، - كه از عنايت و فره ايزدى « خرّه » بهرور بودهاند - بر سيّار بسطام ( با يزيد بسطامى ) و بعد از او بر جوانمرد بيضاء ( منصور حلّاج ) و بعد از او بر سيّار آمل و خرّه قان ( ابو الحسن خرّقانى ) نازل گشته است . و خميرهاى از خسروانيان با خميرهاى از راهيان راه فيثاغورث و انباذقلس و سقلبيوس ، بر زبان كسانى كه وديعهء حق و امانت الهى ( معرفت ) را ، هم به طريق علم و حكمت و انديشه ، و هم به طريق عشق و محبّت و شيفتگى حفظ كردهاند ، با هم ممزوج گشته و به قومى رسيده كه با سكينه و آرامش ، و در مقالات و رسالات كوتاه آن را بيان مىكنند . اين قسمت اخيرى كه سهروردى بدان اشاره كرده و طريقهء آنها را ممزوجى از خسروانيان و فيثاغورثيان ناميده ، اگر چه در عباراتى مرموز و كنايى بيان شده و فهم دقيق آن دشوار است ، از قراين چنان معلوم است كه اشاره به طريقه خود و حكمت اشراقى دارد كه مبتنى بر علم و عمل و عشق و حكمت است و نيز اشارهاى است به حقايق عرفانى نابى كه در داستانهاى كوتاه رمزى بيان داشته است . اين ، آن چيزى است كه من با بضاعت حقير خود دريافتهام ، و اللّه اعلم بالصّواب . از آنجا كه بحث نور بسيار گسترده است و اين رساله بيشتر از اين مقدار را بر نمىدارد لذا به همين اندازه اكتفا مىشود . در ضمن رعايتنكردن ترتيب الفبايى در بعضى تقسيمات فرعى انوار ، به خاطر رعايت ترتيب منطقى بود .
فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 366
مساهمون: سيد محمد خالد غفارى
ص٣٦٦
هامش
( 1 ) اصل عبارت اخى اخميم است : « اخى » « برادر من » ، لقبى است كه فتيان ، هم طريقتان خود را بدان مخاطب مىداشتند . و يا پيشواى گروه فتيان . لغتنامهء دهخدا . « اخميم » ، نام قريهاى از قراى مصر . همان .