تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
گويى اصلا در اين عالم نيست ، و مرده است . سالك در اين مقام ارتباط دايمى با عالم انوار دارد و كالبد برزخى ، براى او همچون پيراهنى مىشود كه هر گاه بخواهد آن را خلع مىنمايد و با جسدى مثالى به عالم انوار عروج مىنمايد . اين مقام ، مقام فاضلان است ، يعنى حكيمان متألّهى كه در علم و عمل ، به كمال و عدالت رسيده‌اند ، موت اصغر و مرگ قبل از مرگ ، اين مقام است و مصداق « موتوا قبل ان تموتوا » اين است . شيخ - ره - در تبيين اين حالت مىفرمايد : اين ، نه اتّصال است و نه اتّحاد و نه حلول ، بلكه حالتى است روحانى كه ميان نفس ناطقهء انسانى و انوار علوى پيش مىآيد و اگر كسى در اين مقام خود را « حق » بخواند و در اشاره به مبدع كلّ بگويد : « انا » ( من ) ، چيز بعيدى نيست ، زيرا مىبينيم كه نفس انسانى با اينكه سنخيّتى با مادّه ندارد و از نور است ، به سبب تعلّق شديدى كه با بدن پيدا مىكند ، غالبا خود را فراموش نموده و به « بدن » مىگويد : « من » ، در حالى كه « بدن مادّى » با نفس غير مادّى ، بسيار فرق دارد ؛ پس به همين سان ، هر گاه نفس فاضلان با عالم علوى و نور الانوار علاقه و ارتباط شديدى پيدا كرد به گونه‌اى كه شعاعى قيّومى طامس ، دايم بر او حاكم شود و او را از هر چه خودى و منى است ببرّد ، بعيد نيست كه در اشاره‌اى روحانى به مبدع كلّ ، او را « من » ، بخواند و « انا الحق » بگويد . و اين همان حالتى است كه تمام تعيّنات و تشخّصات سالك در قهر نور اعظم و بىپايان حق ، محو شده است . شيخ اشراق ، بعد از توصيف انوار ملذّه ، به ويژه نور طامس ، با بيانى رمزى به دارندگان اين انوار در روزگاران پيشين و وارثين طريقه‌هاى مختلف آنها اشاراتى دارد كه اگر چه مشهور است و در شرح‌ها و تفسيرهاى آثار شيخ مذكور است ، درك دقيق معانى آن مشكل است . ايشان مىفرمايند : و امّا نور طامسى كه به مرگ صغير منجرّ مىشود ، آخرين كسانى كه ثابت شده است كه داشتن چنين نورى را در خود خبر داده‌اند ، از ميان يونانيان ، حكيم بزرگ ، « افلاطون » ، و از آنها كه چنين ادّعايى از او در كتب ثبت گشته و اسمش در تاريخ مانده است ، « هرمس » ، و از ايرانيان باستان ، پادشاه زمين ، « كيومرث » ، و از پيروان و سلالهء او « فريدون » و « كيخسرو » بوده‌اند . و سپس در اشاره‌اى ضمنى به اينكه نور معرفت يكى است و مقصد همه ، واحد
فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 365 | سيد محمد خالد غفارى