در لابلاى مباحث ، بحث مستقلّى از نور نيست . الواح عمادى لحنى بسيار عرفانى و روحانى دارد و قسمتهايى از تلويحات و مشارع هم همچنين ، امّا تنها حكمة الاشراق است كه « شهر نور » است و به نور اختصاص يافته است .
اينك اينجا هم ناچار ، بايد با ترتيب دادن عناوينى ، اهمّ مطالب مربوط به نور را به بحث كشيد .
تعريف نور :
« النّور هو الظّاهر فى حقيقة نفسه المظهر لغيره بذاته . . . » .
پس نور ، ظهور است و ظهور هم ، نور است . نور آن است كه در ذات خود ظاهر است و ظهورش از خود است و ظهور ديگر اشياء هم ، از اوست .
« ظهور ذاتى » ، لا ينفكّ نور است حتى انوار عارضى هم ، ظهورشان ذاتى است .
از مشخّصات بارز ديگر نور ، « ظاهر كنندگى » ( مظهر بودن ) است ، نور ، هم خود ظاهر است و هم ظاهركنندهء هر چه چيز غير خود است .
توجّه به معنى دقيق « ظهور » و « مظهر » ، در تعريف نور ، و اقسام نور ، و اقسام نور ، بسيار حايز اهميّت است و غفلت از آن موجب آشفتگى ذهنى است .
ظهور ، در حكمة الاشراق به دو معنى به كار رفته است : يكى ، « وضوح و روشنى » است و ديگر ، « ادراك و حيات » است .
ظهورى كه در تعريف عمومى نور ( شامل ذاتى و عرضى ) به كار رفته است در ارتباط با نور عارضى ، تنها به معنى اوّل است و در مورد نور ذاتى به هر دو معنى است ، پس اينكه گفته : « ظهور ، ذاتى نور است و انوار عرضى هم ، ظهورشان ذاتى است » ، منظور ، اين نوع ظهور است كه هم شامل انوار ذاتى و هم شامل انوار عارضى است ، يعنى هر دو واضح و روشناند و قابل ادراك ، خواه ادراك حسّى و خواه ادراك عقلى ، امّا ذاتى بودن اين ظهور ، در نور عرضى ، يعنى اينكه ظهورشان چيزى زايد بر نورشان نيست ، و مثلا نور خورشيد چيزى نيست كه ظهور ، بر آن عارض شده باشد ، بلكه نورش عين ظهور ، و ظهور و وضوحش نيز همان نوريّتش است و امّا عارضى بودن اين نورها ، يعنى اينكه قيامشان به غير است . قيام نور خورشيد به جرم خورشيد است ، و البتّه نه بدين معنى كه