بارى تعالى ، و او فيض از حق مىگيرد و مىپذيرد به واسطهء ديگر عقول كه فريشتگان مقرّبتريناند . . . » .
( يزدان شناخت ، ص 430 )
لذّت نفس :
براى توضيح رجوع شود به « لذّت » در همين رساله .
نور :
« ان كان فى الوجود ما لا يحتاج الى تعريفه و شرحه فهو الظّاهر ، و لا شىء اظهر من النّور ، فلا شىء اغنى منه عن التّعريف .
و اذا اردت ان يكون للنّور عندك ضابط فليكن انّ النّور هو الظّاهر فى حقيقة نفسه ، المظهر لغيره بذاته . . . » .
( حكمة الاشراق ، صص 106 و 113 ) بحث « نور » ، بحث اساسى حكمت اشراقى است ، در اين جهانبينى ، « هستى » ، « نور » است و « عدم » ، « ظلمت » ؛ هر چه هست ، نور است زيرا نور ، يعنى ظهور . « وجود » ، نسبت به عدم ، مانند « ظهور » است نسبت به خفا ، يا نور است نسبت به ظلمت .
خروج موجودات ، از عدم به سوى وجود همچون خروج است از خفا . به سوى ظهور ، يا از تاريكى به سوى نور ؛ پس « وجود » ، به اين اعتبار « نور » است .
مىتوان گفت كه همهء آثار فارسى و عربى شيخ اشراق ، همچون مقدّمهاى هستند براى حكمة الاشراق و يا همچون راهها و منازلى هستند براى رسيدن به شهر معشوق .
حكمة الاشراق ، شهر نور است و « نور » معبود و معشوق شيخ اشراق ، امّا اين معشوق دلربا ، در اين شهر مصفّا ، نقاب از رخ برافكنده ، و ديدار خود را از هيچ عاشقى صادقى كه مشكلات اين راههاى پر فراز و نشيب را عاشقانه تحمّل كرده و خود را بدان جا رسانده است ، دريغ نمىدارد .
حدود يك سوم حكمة الاشراق مقدّمه مختصرى است در مباحث منطق و فلسفه و بقيّه ، سراسر ، بحث نور است و شئونات نور . در ديگر آثار شيخ - ره - جز اشاراتى گذرا