تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩

مقتضى ذات و لازم ماهيّت اوست قبول نكند » . شيخ - رحمه اللّه - اينجا براى اثبات بقاى نفس چند دليل اقامه كرده است كه يكى از آنها « بقاى علّت » است . با اين توضيح كه اگر معلول ، در درون خود تضادّ نداشته باشد ، مادام كه علّت تامّهء او باقى باشد ، باقى است ، مانند : عقول ( انوار قاهره ) ، و نفوس ( انوار مدبّره ) فلكى و انسانى ، و افلاك ، يا عالم اثير و عالم مثال ، همهء اينها ، به نظر حكما بسيط ، يعنى غير مركب از اضدادند و لذا استحاله و فساد بدانها راه ندارد ، بلكه كونشان ، به دوام علّت تامّهء خود ، دايم است ، و نفس ناطقهء انسانى هم از اين قبيل است ، و چون علّت فيّاض او كه ربّ الصّنم نوع انسانى ( جبرئيل ) يا « عقل فعّال » است به دليل فوق ، دائم است او هم دايم مىماند ، امّا اجرام عنصرى چون مركّب از عناصر متضادّند ، مقتضى تباهى و فساد را در درون خود دارند و دستخوش استحاله و فساد مىگردند و عالم عناصر ، عالم « كون و فساد » است . دليل ديگر ، « مبانيت نفس با جسم » است : نفس چيزى نيست كه در جسم جاى گرفته باشد تا از فساد جسم ، فساد او هم لازم آيد ، بلكه جوهرى است غير مادى و جدا ( مباين ) از جسم ، و اگر چه وجود نفس بعد از استعداد و استدعاى جسم بوده است ، از بطلان جسم بطلان او لازم نمىآيد « . . . كه دروگر چون جوهرى مباين است كرسى را ، از عدم او عدم كرسى لازم نيايد » . « 1 » دليل ديگر اينكه : فرق مرگ و زندگى تنها « قطع علاقه » است و « علاقه » عرضى نسبى است و از بطلان « نسبت » بطلان جوهر مباين لازم نمىآيد . و نظر افلاطون هم كه روشن است .

تأثير نفس :

« . . . فالنّفس من جوهر القدس اذا انفعلت بالنّور و اكتست لباس الشّروق ، أثرّت و فعلت ، فتومىء فيحصل الشّىء بإيمائها و تتصوّر ، فيقع على حسب تصوّرها . . . » . ( مشارع و مطارحات ، ص 503 )
هامش
( 1 ) همان .