نسبت به غير خود . در هر حال ، ادراك نفس به هر دو معنى ، حاصل تجرّد و عدم غيبت نفس از خود است . البتّه « تجرّد » تنها ، كافى نيست ، زيرا « هيولى » هم طبق اعتقاد و توصيف مشّائيان مجرّد است ، در حالى كه ، نه علمى دارد و نه ادراكى ، پس ادراك در گرو حيات است و « نفس » ، نور مجرّد است و نور مجرّد هم حىّ و درّاك است و هيچ چيزى از او غايب نيست نه ذاتش و نه غير ذاتش ، امّا به شرطى كه شاغل و مانعى برايش پيدا نشده باشد . ( و نيز رجوع شود به مبحث « ادراك » در همين رساله ) .
اقسام نفس : سماوى - ارضى :
« . . . وانگه نفس منقسم مىشود به نفسى كه متصرّف است در « اجرام سماوى » و نفسى كه متصرّف است در « اجرام ارضيّات » ، و آيتى كه بدين گواهى مىدهد آن است كه مىگويد :
« وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
« 1 » يعنى محرّكات هياكل ايشان . . . » . ( الواح عمادى ، 163 )
نفس مطمئنّه ( كلمهء طيّبه ) ، لوّامه ، امّاره :
« . . . و هر گاه كه نفس قاهر بدن شود ، قواى ظاهر و باطن مطيع او گردد ، او را قرب به عالم خويش بيشتر باشد و به استكمال نزديكتر باشد و او را « نفس مطمئنّه » و « كلمهء طيّبه » خوانند ؛ و هر گاه كه بدن ، قاهر او شود و ضعيف گردد و منكوس ، او را « لوّامه » و « امّاره » ، خوانند » .
( بستان القلوب ، ص 373 )
امتياز نفوس :
« نفوس بعد از [ مفارقت ] بدن ، ممتاز شوند از يك ديگر به آنچه حاصل شود با ايشان از هيأت و ملكات و آنچه كسب كرده باشند هر يكى از خواصّ علوم و حقايق . . . » .
( الواح عمادى ، ص 175 )
هامش
( 1 ) سوره 48 ، ( الفتح ) آيه 4 .