او مىافزايد : « معنى خليفه آن است كه متولّى تدبير و حفظ و اصلاح امور رعيّت باشد ، و تدبير اين عالم با نفوس است ، زيرا استنباط علوم و صناعات و سياسات با آنهاست . پس نفس مقام خلافت كبراى خداوند را در زمين داراست .
و خلافت صغرا از آن آتش است زيرا نور او ، در ظلمت شبهاى تاريك جانشين اشعهء خورشيد و انوار ستارگان است ، غذاها به دو پخته مىشوند و چيزهاى فاسد و بد بود به دو اصلاح مىگردند . . . » .
و شيخ اشراق مىفرمايد : و به همين جهات است كه در ايران باستان دستور بود كه به سوى او رو كنند .
او مىفرمايد : طبق شريعت نور الانوار ، همهء نورها واجب التّعظيم هستند .
نبى :
« نبى شارعى است فاضل النّفس ، مطّلع بر حقايق ، مؤيّد از عالم نور و جبروت . و او متخصّص باشد به افعالى كه مردم از آن عاجز باشند و نبى را شرايط است : يكى آنكه مأمور باشد از عالم اعلا به اداى رسالت ، و اين يك شرط ، خاصّ است به انبيا . و باقى چون خرق عادات و انذار و مغيبات و اطّلاع بر علوم بىاستاد ، نيز شايد كه اوليا و بزرگان حقيقت را باشد » .
« و لازم نيست كه هر يك از انبيا در حقايق به طبقهء عليا باشد ، كه بسيارى از محقّقان و علماى اين امّت چون ابو بكر و عمر و عثمان و على و حذيفه و حسن بصرى و ذو النّون مصرى و سهل تسترى و بايزيد و ابراهيم ادهم و جنيد و شبلى - رضوان اللّه عليهم اجمعين - و امثال ايشان بر انبياى بنى اسرائيل به علوم فزون باشند » .
( مجموعهء مصنّفات ؛ پرتونامه ، صص 75 - 76 با تصرف و اختصار )
نظام محكم :
« . . . و وجود تمامتر از اينكه هست محال است كه باشد چنان كه در تنزيل آمد :
« صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ »
« 1 » اشارت است به نظام محكم ، آيتى ديگر گفت
« ما تَرى فِي خَلْقِ
هامش
( 1 ) سوره 27 ( النّمل ) آيه 90 .