الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ »
اشارت است به مناسبت محفوظ و نظام مضبوط ، كه هيچ ، در او معطّل نيست . . . و حق - تعالى - اگر چه فعل او به وسايط تمام مىشود ، الّا آن است كه فاعل مطلق و مبدع مطلق اوست . . . » .
( الواح عمادى ، ص 15 )
نفس :
« . . . و حدّ « نفس ناطقه » آن است كه : جوهرى است نه جسم و نه در جسم ، بلكه جسم را تدبير كند و ادراك معقولات تواند كرد . . . » .
( پرتونامه ، ص 31 ) « . . . « نفس ناطقه » جوهرى است كه به دو اشارت حسّى نتوان كرد و حال وى آن است كه تدبير جسم مىكند و خود را داند و چيزهاى ديگر را داند . و چگونه جسم تواند بود ؟
كه گاه باشد كه به طرب آيد و خواهد كه عالم اجسام را فرو برد و طلب عالم بىنهايت كند . . . » .
( هياكل النّور ، ص 85 ) « . . . و حدّ « نفس ناطقه » آن است كه : جوهرى است كه ادراك معقولات كند و در جسم تصرّف كند و نورى است از انوار حق تعالى قائم ، نه در جاى . . . » .
( الواح عمادى ، ص 134 ) مبحث نفس از گستردهترين مباحث آثار شيخ اشراق است كه در غير از حكمة الاشراق ، تحت عنوان « نفس ناطقه » و در حكمة الاشراق تحت عنوان « نور مدبّر » يا « نور اسفهبد » يا « اسفهبد ناسوت » ، مورد بررسى همه جانبه قرار گرفته است و اگر بگوييم كه حدود يك هفتم آثار شيخ ، به بحث نفس و مسائل مربوط بدان ، اختصاص يافته است ، مبالغه نكردهايم .
از مطالعهء آثار شيخ - ره - چنين بر مىآيد كه ايشان - همچنانكه خود فرمودهاند - در برخى آثارشان ، بر مشرب حكمت مشّاء رفتهاند و « نفس » را نيز ، بر آن مشرب تعريف و توصيف نمودهاند و در برخى ديگر از آثارشان بر مذاق حكمت مشرقى ، پاى فشردهاند .
و اگر چه در هر حال ، شيخ ، نفس را « حادث » مىدانند ، اين قول به « حدوث » در بعضى از