شرافت نار :
« . . . و من شرف النّار كونها اعلى حركة و اتمّ حرارة و اقرب الى طبيعة الحياة ، و به يستعان فى الظّلمات و هو اتمّ قهرا و اشبه بالمبادى ، لنوريّته ، و هو اخو النّور الاسفهبد الانسىّ و بهما يتمّ الخلافتان ، صغرى و كبرى ، فلذلك امر الفرس بالتّوجّه اليه فى ما مضى من الزّمان . و الانوار كلّها واجبة التّعظيم شرعا من نور الانوار » . ( حكمة الاشراق ، ص 197 ) شيخ - ره - به دنبال بحثى از حركات افلاك مىفرمايد : سبب اصلى حركات در عالم اثير و عناصر ، نور است خواه نور مجرّد ، مانند نفوس ، كه موجب حركات افلاك و انسانند يا نور عارض و مادّى مانند شعاع خورشيد ، كه موجب حرارت است ، و حرارت هم موجب حركت ، پس نور و حرارت و حركت با هماند ، امّا در عالم اثير همراهى نور بيشتر با حركت است و آنجا همراهى نور « 1 » و حركت با هم ديگر بيشتر از همراهى هر كدام از آنها با حرارت است ؛ و سپس مىافزايد اگر همهء اشياء را بررسى كنيد ، در دور و نزديك ، هيچ مؤثّرى جز نور نمىيابيد ، و چون محبّت و قهر ، دو خاصيّت نورند و حركت و حرارت هم ، دو معلول او هستند اميال شهوى و غضبى با حرارت همراه و با حركت به انجام مىرسند . و از نشانههاى بزرگى و شرافت « نار » ( آتش ) آن است كه بلندترين حركات و كاملترين حرارت را داراست و نزديكترين يار زندگى و حيات است ، در تاريكىها بدان استعانت مىجويند و از جهت سو زندگى قهّاريتى تمام و از جهت نورانيّت شبيهترين شىء به مبادى ( عقول و نفوس ) است . او برادر نور اسفهبد انسى ( نفس ناطقهء بشرى ) است و خلافت صغرا و كبراى خداوند در عالم عناصر بدانها تمام گشته است . « قطب الدّين شيرازى » ، در توضيح اين مطلب مىفرمايد : خداوند عالمهايى دارد و در هر عالمى خليفهاى ، خليفهء او در عالم عقول ، « عقل اوّل » است و در عالم افلاك ، « ستارگان و نفوس » آنها ، و در « عالم مثال » ، اشباح آنها و در عالم عناصر ، « نفوس بشرى و نور ستارگان و آتش » است مخصوصا در تاريكىها .