سخن رفت ، و هم از فرشتگان مقدّس آيين « مزديسنا » يعنى امشاسپندان ، ايزدان و فروهرها ، بحث شد ، امّا به علّت اهميّت اين مطلب ، كه تأثّر زياد شيخ اشراق از حكمت خسروانى است ، اينجا هم ، از اين معتقدات باستان ايران - امّا اين بار با درج ديدگاهى انتقادى - بحثى به عمل خواهد آمد . پيشاپيش توضيح و توصيفى از كلمهء « ارديبهشت » از لغتنامهء دهخدا : « . . . ارديبهشت ، در اوستا ، اشه و هيشته و در پهلوى ، ارت و هيشت ، و مركب از دو جزء است : اوّل ، « ارته » به معنى درستى و راستى و پاكى و تقدّس ، دوم ، « و هيشت » ، صفت عالى از « وه » به معنى به و خوب است ؛ و كلمهء مركب ، به معنى « بهترين راستى » است . نام يكى از امشاسپندان در آيين ايران باستان ، كه در جهان مينوى نمايندهء پاكى و تقدّس و قانون ايزدى اهورامزدا است و در جهان خاكى ، نگهبانى آتش با اوست و نيز نگهبانى دومين ماه هر سال و سومين روز هر ماه ، به دو سپرده است » . و امّا جلال الدين آشتيانى در كتاب زردشت ، مزديسنا و حكومت ، بر پايه تحقيقاتى كه به عمل آورده ، نسبت به آنچه كه به عنوان باورهاى دين زردشت مشهور است ، ديدگاهايى دارد كه قابل توجّه است . او در اين باره مىنويسد : « . . . يكى از ابداعات جالب اوستاى متأخّر ، كه به شدّت افكار محقّقين دين زردشت را متأثّر نموده ، دستياران و فرشتگان مقرّب دربار اهورامزدا ، يا « امشه اسپندان » است ؛ مغان و كاهنين تدوينكنندهء ادبيّات زردشتى نما ، كه كوشيدهاند ديو « يسنا » را در لباس « مزديسنا » به مردم تحميل كنند در اين مورد نيز با استفاده از اصطلاحات كانائى ، مذهب « و دائى » را تبليغ كردهاند . « 1 » در گاتاها ، نه چنين نامى وجود دارد و نه از اين تجسّم شبه انسانى اثرى است . امشه ، از « ا » و « مشه » تركيب شده است ، « ا » علامت نفى است و « مشه » يا « مرته » به
فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 341
مساهمون: سيد محمد خالد غفارى
ص٣٤١
هامش
( 1 ) شيخ اشراق حدود نهصد سال پيش ، در مقدّمهء حكمة الاشراق به فرق بين آنچه كه پايه و مبناى حكمت شرقى « نور و ظلمت » حكماى ايران باستان ، و دين واقعى زردشت است و آنچه كه ساخته و پرداخته مجوسان و مغان ثنوى است تصريح كرده است : « و على هذا يبتنى قاعدة الشّرق فى النّور و الظّلمة الّتى طريقة حكماء الفرس . . . و هى ليست قاعدة كفرة المجوس و الحاد « مانى » و ما يفضى الى الشّرك باللّه - تعالى و تنزّه - » .
( حكمة الاشراق ، صص 10 - 11 ) .