اين مقام مقام والايى است ، كسانى چون افلاطون و هرمس و بزرگان حكمت ، مدّعى داشتن چنين حالاتى شدهاند و اين همان حالتى است كه پيامبر ما ( ص ) هم از خود نقل كرده است « 1 » و البتّه هيچ دورهاى از وجود چنين افرادى خالى نيست .
مماثله :
« . . . و المثلان هاهنا - بحسب هذا الاصطلاح - هما المتشاركان فى حقيقة واحدة من حيث هما كذلك ؛ فالانسان و الفرس ليسا بمثلين و ان كانت الجسميّة فى كليهما مثلين . فالمثلان هما المشتركان فى نوع واحد » .
( مشارع و مطارحات ، ص 312 ) مماثله ، نسبتى است كه در بين دو موجود كه در حقيقت نوعى ، مشترك باشند واقع مىشود ، مثل دو انسان ، يا دو پرنده ، امّا اگر تنها در جنس ، مشترك بودند ، مثل مشاركت اسب و انسان در جسميّت ، به آنها مثلان نمىگويند .
ممكن :
« . . . و ممكن ، آن است كه بود او و نابود او ، ضرورى نباشد ، بلكه شايد ، كه باشد و شايد كه نباشد و ممكن را از خويشتن بود و نابود ، نبود ، زيرا كه هر چه بود وى از خود بود واجب باشد و هر چه را نابود وى از خود بود ممتنع باشد ، و بود ممكن از ديگرى باشد و نابودى هم از ديگرى باشد و او را از خود نه بود بود ، بلكه بود او را سيبى بايد و سبب آن باشد كه از وجود او وجود ديگرى حاصل شود البتّه » .
( هياكل النّور ، ص 91 )
موجود :
موجود از اجناس عالى است و قابل تعريف نيست .
هامش
( 1 ) اشاره است به حديثى منقول از پيامبر صلّى اللّه عليه و سلّم كه فرموده : « لى مع اللّه وقت لا يسعنى فيه ملك مقرّب و لا نبىّ مرسل » .