3 . ان يفعل : و آن عبارت است از تأثير جوهر ، در غير خود ، تأثيرى كه پايدار نيست ، مانند گرم كردن يا سياه كردن چيزى .
4 . ان ينفعل : عبارت است از متأثّر شدن جسمى از چيزى ديگر ، تأثّرى ناپايدار ، مانند گرم شدن آب از آتش يا سياه شدن ديوار از دود .
5 . اين : عبارت است از بودن جسم در مكان .
6 . متى : بودن جسم در زمان .
7 . ملك يا « جدة » ، و آن عبارت است از بودن جسم در چيزى كه آن چيز تمام آن را يا بعضى از آن را احاطه كرده باشد و با حركت جسم ، آن هم به حركت درآيد ، مانند هيأتى كه از پوشيدن پيراهن يا به دست كردن انگشترى براى انسان حاصل مىشود ( انگشترى ، قسمتى از انگشت را احاطه مىكند و با حركت انگشت اين حالت هم ادامه دارد و انگشترى هم حركت مىكند ، يا پيراهن ، انسان را احاطه كرده است و با انتقال انسان آن هم ، منتقل مىشود ) .
در هر حال تصوّر كامل بعضى از اين مقولات دشوار است و به همين جهت ، شيخ - ره - اكثر آنها را كنار گذاشته است و تنها به چهار مقولهء عرضى مذكور قائل است و بقيّه را مندرج در آنها مىداند .
مكان :
« . . . و آنچه تو بر آن نشستهاى مكان تو نيست ، بلكه مستقرّ عليه ، توست و « مكان » تو پيراهن توست يا چيزى كه پيرامن تو در آيد ، و بايد كه باطن مكان حاوى ، مماسّ ظاهر تو شود تا تو در مكان باشى و گر نه بر چيزى باشى ؛ چنان كه حكيم يونانى گويد : « من لا حاوى له لا مكان له . . . » .
( بستان القلوب ، ص 341 ) « . . . پس مكان ، حدّ درونى جسم محيط باشد كه حدّ بيرونى جسم محاط را مالد و جسم ، در عين جسم نباشد كه اين تداخل بود و ملاقات به حدود بود . . . » .
( پرتونامه ، ص 13 )