تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦

ملكه :

« و كان المشهور قبل المتأخّرين انّ الملكة هى القدرة على ما من شأنه ان يكون له متى شاء كالقدرة على الابصار » . ( مشارع و مطارحات ، ص 317 ) « ملكه » ، نزد قدما ، عبارت از آن است كه شخص هر گاه كه بخواهد بر انجام دادن آنچه كه در شأن اوست ، توانا باشد . مانند قدرت انسان بر ديدن ، كه هر وقت بخواهد مىتواند از اين قدرت استفاده كند . ملكه ، در مقابل « عدم » ، است پس عدم ، عبارت است از نداشتن چنين قدرتى . « 1 »

اعظم ملكات :

« . . . و اعظم الملكات « 2 » ملكة ينسلخ النّور المدبّر عن الظّلمات انسلاخا و ان لم يخل عن بقيّة علاقة مع البدن ، الّا انّه يبرز الى عالم النّور و يصير معلّقا بالأنوار القاهرة و يرى الحجب النّورية بالنّسبة الى جلال النّور المحيط القيّوم - نور الانوار - كانّه شفّافة و يصير كأنه موضوع فى النّور المحيط . . . » . ( حكمة الاشراق ، ص 255 ) در مباحث متعدّدى ، در اين رساله ، آمده است كه : نفوس ناطقهء انسانهاى تجرّد يافته از شواغل حواسّ و ماديّات ، و سالكين الى اللّه ، بر اثر اشراقات انوار علوى و تمكّن شبحى از نور حق - تعالى - در آنها ، بر عالم مادّه ، سلطه مىيابند و هر آن گونه كه بخواهند در آن تصرّف مىكنند ؛ تا جايى كه بر كالبد جسمانى خود هم مسلّط مىشوند و هر گاه كه بخواهند آن را از خود خلع مىنمايند و در حالى كه هنوز در اين عالم مادّى هستند به عالم انوار صعود مىكنند و به انوار قاهره مىپيوندند و مىبينند كه حجابهاى نورى ، در مقايسه و مقابله با عظمت نور فراگير ذات « نور الانوار » انگار پرده‌هاى شفّافى هستند كه نمىتوانند در مقابل درخشش و تشعشع آن تاب بياورند . و سالك در اين مقام خود را در درياى بيكران نور حق ، شناور مىبيند .

هامش
( 1 ) و نيز ر . ك : « تقابل » در همين رساله .
( 2 ) فى السّلوك فى اللّه و مشاهدة الانوار العقليّة .