« اين چيست ؟ » يا ، « آن چيست ؟ » گفته شده است . مثلا در جواب گفته شده است : « اين جوهر است » . كلمهء جوهر ، در اين جمله ، به اصطلاح دستور زبان ، « مسند » و به اصطلاح حكمت ، « محمول » يا « مقول » است . اصولا فلسفه ، به دنبال جواب سؤالهاى اساسى بشر است و لذا اوّل آنچه را مورد انديشه قرار مىگيرد ، شناسايى و نامگذارى مىكند و سپس به بحث در مورد آنها مىپردازد تا مقدّمهء ورود به بحثهاى اساسىتر قرار گيرند . 2 . تعريف « مقولات » : مقولات ، همچنان كه در متن آمده است از « اجناس عالى » هستند و لذا قابل تعريف نيستند ، زيرا ما معمولا در تعاريف ، مخصوصا در تعريف به « حدّ » ، از جنس قريب و فصل شىء ، استفاده مىكنيم ، مثلا وقتى مىگويند : « انسان چيست ؟ » مىگوييم « حيوان ناطق » است . در اين تعريف ، « حيوان » ، جنس قريب و « ناطق » ، فصل است ، بالاتر از حيوان « جسم نامى » است بالاتر از آن ، « جسم » است بالاتر از جسم ، « جوهر » است ، جوهر ، جنس عالى است و ديگر بالاتر از خود ، جنسى ندارد كه بدان تعريف شود ، لذا تنها ، شرح و توصيف مىشود . و مقولات از اين اجناس عالى هستند كه تعريفبردار نيستند . امّا تعداد مقولات ، به نظر اكثريّت حكما ، مخصوصا حكماى مشّايى ، « ده مقوله » اند ولى به نظر شيخ اشراق ، مىتوانيم آنها را در پنج مقوله خلاصه كنيم و به قول شيخ - ره - ، « عمر بن سهلان ساوى » ، حتى آنها را در چهار مقوله خلاصه كرده است كه عبارتاند از جوهر و كمّ و كيف و نسبت . « 1 » شيخ ، اين نظر خود را در كتابهاى لمحات ، تلويحات ، مقاومات و مشارع و مطارحات ، مطرح كرده است ، ولى افزوده كه من كسى را ملزم به پذيرفتن نظر خود نمىنمايم و اصولا كلّ بحث مقولات را زياد مهمّ نمىبينم ، زيرا اينها در بحثهاى علمى فايدهء چندانى ندارند و تنها كافى است كه ما بدانيم كه ماهيّات اشياء ، يا جوهرند يا عرض . « 2 »
فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 332
مساهمون: سيد محمد خالد غفارى
ص٣٣٢
هامش
( 1 ) مشارع و مطارحات ، ص 278 ، و البته شيخ اين تقسيم ايشان را هم قبول ندارد .
( 2 ) مشارع و مطارحات ، ص 284 .