تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
و نفوس ما به كلّى از آنها نبريده‌اند ، بلكه تعلّق به بدن و اشتغال حواسّ ، مانع اتّصال آنهاست و هر گاه به گونه‌اى اين موانع كم شد ، خواه به وسيله خواب و تعطيل حواسّ يا به واسطهء بيماريهاى جسمانى چون صرع و تب و نقص اعضاء ، و يا نفس ، خود ، بر اثر عبادت و تزكيه و تصفيه و رياضت قوى بود ، بين آنها ارتباط و اتّصال برقرار مىگردد و نقوش نفوس فلكى كه همان علم به حوادث است همچون انعكاس نقوش آيينه‌اى منقّش در آيينه‌اى ساده ، در نفوس ما ، منعكس مىشوند . و اطّلاع بر مغيبات از اين طريق است . « . . . چون قوّتهاى نفس قدسى بدانستى و بشناختى كه قبول نفس انسانى مر صورت معقولات را از « عقل فعّال » و صورت جزويّات را از « نفس فلكى » . . . پس ممكن است چون نفس آدمى در شرف به غايت كمال رسد و بدين حدّ شود در قوّت نبوّت ، از وى در عالم عنصر تأثيرها پديد آيد و از دعاى وى در عالم كون و فساد اثرها پيدا گردد ، و اگر هلاك قومى خواهد صاعقه و اسباب آن پديد آيد و نيز در حيوانات و نباتات و جمادات به تأثير نفس او افعالى پديد آيد كه مثال آن از معهود بشريّت بيرون بود . . . » . « 1 »

معنى شاخص :

« . . . المفهوم من اللّفظ اذا لم يتصوّر فيه الشّركة لنفسه اصلا هو « المعنى الشاخص » و اللّفظ الدّال عليه باعتباره يسمّى اللّفظ الشّاخص ، كاسم زيد و معناه » . ( حكمة الاشراق ، ص 15 ) « معنى شاخص » ، اصطلاحى است كه شيخ - مثل ساير اصطلاحات خاصّ خود - آن را در برابر « معنى جزئى » ، ساخته است ، و معنى جزئى هم آن است كه : ذاتا تصوّر شركت افراد متعدد در خود را نپذيرد . و وقتى كه چنين معنايى را معنى شاخص ناميد ، لفظ دال بر چنين معنايى را هم لفظ شاخص مىنامند ، يعنى لفظ جزئى . مانند : اسم احمد و معناى او كه همان شخص احمد است .
هامش
( 1 ) يزدان شناخت ، صص 447 - 448 .
فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 329 | سيد محمد خالد غفارى