اين عبارت اشاره به اين است كه در داخل اجسام كروى ، تنها دو جهت بالا و زير وجود دارد ، « بالا » سطح داخلى محيط كره است و « پايين » ، كه دورترين نقطه از محيط است ، مركز كره است ؛ و حركات در داخل كره ، يا به سوى محيط است كه بالا است يا به سوى مركز است كه پايين است ، و جهات واقعى تنها اين دو جهتاند ، ساير جهات ، اعتبارى و متغيّرند و آنچه نامتغيّر است همين جهات بالا و پايين است . « 1 »
مزاج :
« و المزاج هو الكيفيّة المتوسّطة الحاصلة من كيفيّات متضادّة لاجسام مجتمعة متفاعلة متشابهة فى جميع الاجزاء . و حاصل الفرق بين المزاج و الفساد ، انّ « الفساد » تبدّل بالكليّة و « المزاج » توسّط المجتمعات » .
( حكمة الاشراق ، صص 198 - 199 ) مزاج ، از مزج ، به معنى اختلاط و تركيب است و در اصطلاح عامّه بر وضع عمومى طبيعت جسمانى انسان اطلاق مىشود .
امّا مزاج ، در اصطلاح فلسفه ، عبارت است از حالت متعادلى كه از تركيب و اختلاط كيفيّات متضاد عناصر ، در مواليد ثلاثه حاصل مىشود و پيدايش مواليد ثلاثه ، نتيجهء همين مزاج است .
مزاج ، هر چه متعادلتر باشد ، مولود ( شىء حاصل ) بهنجارتر و متكاملتر است و به نسبت ترتيب كيفيت تعادل مزاج است كه سه نوع مولود : جماد و نبات و حيوان به وجود آمده است و در ميان حيوانات ، مزاج اتمّ ، مزاج انسان است . و به علّت همين اتميّت است كه مستدعى و مستوجب نفس ناطقه شده است .
و از آنجا ، كه مزاج ، خود يك نوع دگرگونى است ، شيخ - ره - فرق آن را با فساد يادآورى كرده است .
توضيح اينكه : دگرگونيهاى حاصل در عناصر و تركيبات آنها ، سه نوع است : اگر به صورت تركيب تعادلى كيفيّات متضادّ عناصر باشد ، « مزاج » است . و اگر به صورت تغيّر كيفيّات عناصر باشد ، « استحاله » است و اگر به شكل تبدّل و تغيّر كامل صورت عناصر
هامش
( 1 ) و نيز ر . ك : « ثقل » - « سبكى و سنگينى » و « جهت » ، در اين رساله .