تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
موجودات عالم انوار و عالم اجسام‌اند و همچنانكه موجودات اين دو عالم با هم متفاوت و مختلف‌اند ، اين اشباح هم به همين سان ، گوناگون‌اند ، آنها كه مثال عالم انوار و عقول‌اند و يا مثال سعدا و واصلين عالم اجسام‌اند ، زيبا و درخشان و نورانىاند ، امّا آنها كه مثال و شبح نفوس اشقيا هستند ، زشت و ظلمانىاند . اين مثل را خيال منفصل هم گفته‌اند . امّا مثل افلاطونى ، انوارى ثابت و مجرّد از مادّه و خصايص مادّىاند كه در عالم اعلا ( عالم عقول و انوار ) قرار دارند ، و در واقع همان اصحاب اصنام ( ارباب انواع ) در فلسفهء اشراقند . هم شيخ اشراق ، و هم حكماى قبل از ارسطو ، يعنى افلاطون و سقراط و آغاثاذيمون و فيثاغورث و غيره همه ، هم به عالم مثال و هم به عالم مثل نورى معتقدند . نكتهء آخر اينكه : عقيده به « ارباب انواع » و « مثل معلّقه » و « مثل افلاطونى » در مكتب اشراق ، و مخصوصا در فلسفهء شيخ اشراق ، مقتبس از حكمت خسروانى ايران باستان است . ( براى توضيح بيشتر به مباحث « عالم مثال » و « ارباب انواع » در همين رساله رجوع شود ) .

محدّد :

« . . . و بدان كه مردم اشارت مىكنند به جهات همچون بالا و زير و حركات ، مختلف مىشود به بالا و زير ، اگر جهات چيزى نبودندى موجود ، اشارت بدان نشايستى كردن كه حركت و اشارت سوى ناچيز محال است . و چون اجسام را تناهى واجب است از هر سوى ، اشارات را غايتى باشد و آن غايت پاره نپذيرد . پس آن چيز كه محدّد همهء جهات است و وراى او چيزى نيست ، پاره نپذيرد . و نشايد كه غايات جسمها ، بسيار باشند خواه زير و خواه بالاى آن . . . پس بايد كه يك جسم باشد كه همهء جهات از او حاصل شود و آن نتواند بود الّا محيط همه اجسام » . ( پرتونامه ، صص 11 و 12 ) محدّد ، همان فلك اطلس يا فلك الافلاك است كه منتهاى عالم اجسام اثيرى و عنصرى است . و وراى آن چيزى مادّى وجود ندارد .