هر چيزى را طبق آنچه كه در شأن اوست آفريده ، پس مجموع نظام هستى ، بر طبق آنچه كه شايستگى و لياقت موجودات است ، تحقّق پذيرفته ، لذا ، صورتى بهتر از آنچه كه هست متصوّر نيست .
4 . « حسب امكان » : اشاره به اين دارد كه اگر چه خداى تعالى قادر مطلق است ، حيطهء قدرت قادر مطلق هم ، ممكنات است ، لذا ، اين نظام ، بهترين نظام ممكن است . و غير از اين ، محال است و محال هم غير ممكن است .
متخيّله :
« و آن قوّتى است هم تعبيه كرده در تجويف اوسط دماغ و اوست كه تراكيب و تفاصيل ، به حكم اوست كه استنباط چيزها كند و انديشههاى عجايب پيش گيرد و هرگاه كه عقل ، بر او مستولى شود او را « مفكّره » ، خوانند و هرگاه وهم ، بر او غالب شود ، « متخيّله » ، خوانند و در قوايى باطنى بلندتر از وى قوّتى نيست . . . » .
( بستان القلوب ، ص 355 ) « . . . و متخيّله ، دائم در انتقال باشد از صورتى به صورتى و ثبات ندارد و اگر نه چنين بودى ما فكرت نتوانستمانى كردن و هيأت مزاجى را و ادراكات نفسى را محاكات كند و كسى را كه خون مستولى باشد به چيزهاى سرخ محاكات كند و اگر بلغم ، مستولى باشد به برف و باران . . . و باشد كه صورتى خوب بيند كه سخنى هر چه خوبتر مىگويد و باشد كه ندايى شنود يا مكتوبى بيند و اين جمله ، در حسّ مشترك باشد ، و افتد كه متخيّله ، آن را رها كند و به ضدّ يا مانند او نقل كند ، اگر در خواب بود به تعبيرش حاجت افتد و اگر در بيدارى بود ، تأويلش بايد . . . » .
( پرتونامه ، ص 80 ) تعريف و توصيفهاى فوق از متخيّله ، مبتنى بر نظرات فلاسفهء مشّاء و حكماى طبيعى است و از ديدگاه آنها ، حالتهاى غير عادى و تصوّرات و تخيّلات غير معمول ، مخصوصا در حالت بيدارى ، يك نوع ناهنجارى مغزى و آشفتگى ذهنى است و احتمال ارتباط اين حالات با مسائل ماوراى طبيعت ، منتفى ، و از نظر آنها قواى باطنى هم مثل قواى ظاهرى كاملا مادّى است و اين گونه حالتها ناشى از عدم تعادل مزاج و اختلال