م
ماهيّت :
« الماهيّة عرّفوها بانّها : « هى ما به الشّىء هو ما هو » و قد تستعمل مرادفة لاسم الحقيقة .
و قد تخصّ بما وراء الوجود من الأشياء الّتى يعرض لها الوجود و بهذا الاعتبار يقال : « المبدأ الاوّل ، لا ماهيّة له ؛ » و امّا باعتبار الاوّل فله ماهيّة بل نفس الوجود المضاف الى الماهيّات له ماهيّة ايضا » .
( مشارع و مطارحات ، ص 362 ) كلمهء ماهيّت ، در معانى مختلفى به كار مىرود از جمله :
1 . آنچه شيئيّت شىء بدان است و معمولا ، به عنوان تعريف به حدّ ، در جواب سؤال « ما هو ؟ » واقع مىشود كه بيانگر حقيقت شىء است .
2 . آنچه « وجود » ، بر آن عارض مىگردد .
توضيح اينكه بعضى از حكما ، قائل به دوگانگى بين « وجود » و « ماهيّت » هستند و مىگويند : وجود شىء ، چيزى است و ماهيّت آن ، چيزى ديگر ، امّا همين عدّه در اينكه از اين دو ، كدام اصل است و كدام مجعول و اعتبارى ، مختلفاند .
بعضى قائل به اصالت ماهيّت و جعل وجودند و بعضى به عكس ، وجود را اصل ، و ماهيّت را مجعول مىدانند .
شيخ ، از گروه اوّل است و وجود را امرى اعتبارى مىداند ، و مىفرمايد مفاهيمى مانند : وجود و وحدت ، و امكان و وجوب و غيره اعتبارات عقلى هستند ، يعنى مفاهيمى هستند كه در ذهن بر ماهيّت ، افزوده مىشوند ، امّا در عالم خارج ذهن هيچ صورتى ندارند .
پس ماهيّت ، به اين معنى ، يعنى به معنى « چيزى + وجود » ، بر ذات « حق » ، قابل اطلاق نيست ، زيرا ذات حق ، احديّت و انيّت صرف است ، و دوگانگى ، چه در ذهن و چه