در خارج ذهن ، به دو راه ندارد .
امّا به معنى اوّل ، كه « حقيقت صرف » ، است بر او قابل اطلاق است ، زيرا « وجودى » كه در ساير اشياء ، اضافه بر ماهيّت است در او ، عين ماهيّت است . ماهيّت حق ، يعنى همان وجود واحد مطلق حق و « وجود حق » يعنى همان حقيقت حق ، همان ماهيّت مطلق حق .
مبدأ فيضان موجودات :
« و مبدأ فيضان موجودات ، بروجه نظام كلّى ، در همه عالم ، علم اوست ، و علم او سبب وجود معلوم است . پس آنچه از او صادر شود ، در غايت كمال و نظام باشد ، حسب امكان . . . » .
( يزدان شناخت ، ص 415 ) در تعريف فوق ، چند مورد نياز به توضيح دارد :
1 . عبارت « بروجه نظام كلّى » ، اشاره به اين دارد كه اگر چه در توجيهات فلسفى از چگونگى پيدايش عالم ، صدور كثرت از وحدت را محال دانسته و قائل به وجود وسايطى چون عقول و حركات افلاك و نظام مسلسل علل و معلولاتاند ، چون در اين توجيهات هم ، او ، علّت العلل است و ذرّهاى از كاينات بىبهره از فيض او نيست ، پس همه ، اوست و همه از اوست .
2 . « مبدأ فيض موجودات ، علم اوست » ، چرا نگفته ، « ذات اوست ؟ » زيرا ذات او ، عين علم اوست و علم او ، عين فعل و ارادهء اوست . و فعل و ارادهء او هم ، عين علم اوست و علم او هم ، همان ، ظهور و حضور و اشياء براى اوست .
و اصولا ، ذوات ناقص ، براى انجام فعل ، نياز به علم و اراده و عمل و ابزار دارند ، امّا ذات نور الانوار ، كامل مطلق است و ساحت قدس او ، مبرّا از هر نيازى است ، حتّى نياز به صفات . و از اين جهت است كه فرموده : « مبدأ فيض وجود موجودات علم اوست » .
3 . « در غايت كمال و نظام بودن » ، : چون مبدأ فيض وجود ، « علم » او ، يعنى ، ذات اوست از جهت ظهور و حضور اشياء براى او و از طرفى ، همهء موجودات ، با تمام استعدادها و قابليّتهايشان براى او ظاهر بودهاند ، و او هم ، جواد مطلق و حكيم ، است و