ك
كتاب خدا :
« . . . و كتاب خدا از كاغذ نباشد و پوست گاو [ بل از ] آنچه لايق ملكوت وى باشد و آن عقول مدركند و نفوس مدبّره و صحيفههاى مكرّمه . ذوات مدبّره ، مرفوع از دنس عالم عنصرى ، مطهّره ، يعنى طاهرند از علاقهء عناصر . . . » .
( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ الواح عمادى ، ص 177 ) تعريف فوق ، تفسيرى اشراقى - عرفانى است از بعضى آيات و توصيف و تعريفى است از نفوس بشرى ، كه نورند و از اصل ملكوت ، و چيزى از نور غايب نيست و اگر علاقهء بدن نبود ، همانند نفوس فلكى ، عالم به آغاز و انجام عالم بودند .
امّا نفوس فلكى ، چون مبرّا از علاقه با عالم عناصرند ، منتقش به همهء نقوش حوادث گذشته و حال و آيندهء عالمند ، يعنى عالم به حوادث عالماند ؛ و از جهت اين انتقاش و احتوا ، از آنها ، به « كتاب » ، تعبير شده است :
« و نفوس فلكى عالمند به لوازم حركاتشان و آنچه باشد و بود ، چنان كه آيت بدان ناطق است و آن است كه گفت :
« ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها »
« 1 » آيتى ديگر :
وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ
« 2 » ، يعنى كه هر چه در عالم كون و فساد واقع مىشود همه در نفوس فلكى منتقشاند پيش از آنكه در اين عالم پديد آيند » . « 3 »
كلمه :
« . . . و الكلمة فى التّنزيل بمعنى الجوهر العاقل من الإنسان ، و آيتى ديگر بدين گواهى مىدهد
هامش
( 1 ) سوره 57 ( الحديد ) آيهء 22 .
( 2 ) سوره 13 ( الرعد ) آيه 39 ( نقل از حواشى ) .
( 3 ) الواح عمادى ، ص 176 .