3 . وجود اعتبارى لفظى ، انسان موجودى اجتماعى است و نيازمند تبادل مفاهيم ذهنى و تفهيم و تفاهم با همنوعان خود است و لذا به نسبت نياز ، براى هر مفهومى ذهنى ، لفظى را وضع كرده است كه به مرور زمان ، ارتباط محكمى بين اين لفظ و معنى مورد نظر به وجود آمده است تا جايى كه گويى لفظ همان معنى شده است و معنا هم ، همان لفظ . 4 . وجود اعتبارى كتبى ، از آنجا كه الفاظ تنها نياز طرفين گفت و گو را بر طرف مىسازد ، انسان براى ارتباط با كسانى كه در حضور نيستند و يا در آينده به وجود خواهند آمد ، خطّ را اختراع كرده است . پس خط هم وجودى براى لفظ است همان سان كه لفظ وجودى براى معناست . « 1 » بحث كلّى ، بحث مفصّلى است كه اين رساله مجال همه مباحث آن نيست و لذا به اشاره به چند مورد اكتفا مىشود :
كلّى طبيعى :
وقتى كه مىگوييم « انسان كلّى » است اينجا ، سه چيز مورد نظر است : 1 . ذات انسان از آن جهت كه انسان است 2 . مفهوم « كلّى » از آن جهت كه كلّى است ، با قطع نظر از اين مفهوم كه انسان يا غير انسان است 3 . انسان ، با وصف كلّى بودن .
هنگامى كه عقل ، نفس مفهوم انسان را از آن جهت كه انسان است ، در نظر مىآورد و به كلّى بودن يا نبودن آن توجّهى نمىكند ، يعنى تنها ذات موصوف را با قطع نظر از صفتش تصوّر مىكند آن را « كلّى طبيعى » مىنامند ؛ در چنين مواردى ، منظور نفس و طبيعت شىء است .
كلّى عقلى :
و اگر عقل مجموع صفت و موصوف را در نظر آورد ، مثلا ، انسان را از آن جهت كه يك امر كلّى است و بر افراد متعدّدى صادق است ، تعقّل نمايد ، آن را « كلّى عقلى » مىگويند ، زيرا متّصف به يك صفت عقلى است . اين مفهوم هم ، تنها در ظرف عقل موجود است ،
هامش
( 1 ) بحث انواع وجود ، برگرفته از كتاب منطق ، تأليف علّامه محمد رضا مظفّر ، ترجمهء على شيروانى است .