تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠

قيّوم :

« . . . و معنى قيّوم آن است كه او ظاهر بود ذات خود را و او نور جملهء انوار بود كه ايشان مجرّد باشند از اجسام و علايق اجسام ، و او را غايت شدّت و ظهور ، متحجّب بود . ( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ هياكل النور ، ص 94 ) « . . . و معنى قيّوم آن است كه چيزى به ذات خود قائم باشد و چيزهاى ديگر همه به وجود او قائم باشند و اين واجب الوجود است . . . » . ( همان مجموعه ، الواح عمادى ، ص 140 ) قيّوم ، صيغهء مبالغه از قائم است . اين صفات در اصطلاح فلسفه و كلام معمولا براى تقييد « ذات » و با ذات به كار مىروند و مىگويند : « قائم بالّذات » ، « قيّوم بالذّات » . موجود قائم بالّذات ، موجودى است كه ذاتا ممكن است ، امّا هنگامى كه موجوديّت يافت تمام كمالات خود را بالفعل دريافت كرده است و به جز به خالق خود - آن هم به جهت تنزّل مرتبه از او - نيازمند چيزى نيست و برى از مادّه و محلّ است و به همين جهت ، جاويدان است و اين چنين موجودى نور مجرّدى است كه حىّ درّاك هم هست . عقول و نفوس ، از اين قبيل موجودات‌اند . امّا قيّوم ، منتهاى درجه در وجود است كه قيامش به خود است و وجودش از خود است و واجب الوجود مطلق است و قيام ما سواى او ، به دو است و اين ، ذات بيچون واجب الوجود است : « . . . واجب الوجود ، به ذات خويش حىّ قيّوم ، و نفس ناطقه ، حىّ قائم است كه دلالت مىكند بر حىّ قيّوم . . . » . « 1 » « . . . پس نفس ، جوهرى است زنده قائم به ذات خويش ، يعنى برى است از محلّ و مادّه ، پس حىّ قائم ، دلالت كرد بر وجود حىّ قيّوم كه قوام همهء موجودات از وجود اوست و چنان كه آيات آمده است در مصحف مجيد كه

« اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ »

« 2 » و همچنانكه :

« الم ، اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ
« 3 »
. . . »
. « 4 »
هامش
( 1 ) هياكل النور ، ص 94 .
( 2 ) سوره 2 ( البقره ) آيهء 256 ) .
( 3 ) سوره ، 3 ( آل عمران ) آيهء 1 ( به نقل از حواشى متن فوق ) .
( 4 ) الواح عمادى ، ص 140 .