ضروب اشكال :
ضرب ، عبارت از صورتى است ، كه از تأليف دو مقدّمه به وجود مىآيد . اگر چه با توجّه به محصورات چهارگانهء : موجبهء كليّه ، موجبهء جزئيه ، سالبهء كليّه و سالبهء جزئيه ، و صغرا و كبراى قضيّه ، و ضرب چهار صورت صغرا در چهار صورت كبرا ، شانزده ضرب در هر شكل محتمل است ، با توجّه به شرايط خاصّ هر شكل ، در هر شكل ، تنها چند ضرب منتج است و بقيّه عقيماند . تعداد ضروب منتج در هر شكل بدين قرار است : شكل اوّل ، چهار ضرب ، شكل دوم ، چهار ضرب ، شكل سوم ، شش ضرب ، شكل چهارم ، پنج ضرب . « 1 » و امّا نظرات و دقايق اشراقى شيخ - رحمه اللّه - در رابطه با قياس و اشكال و ضروب آن : اوّل اينكه : شيخ اشراق ، شكلهاى چهارگانهء قياس اقترانى را به سه شكل ، محدود مىكند و شكل چهارم را سياق بعيد مىنامد و معتقد است كه اين شكل ، ذاتا قياس نيست : « . . . و اذا كان الحدّ المتكرّر - اعنى الاوسط - موضوع المقدّمة الاولى و محمول الثّانية فهو السّياق البعيد الّذى لا يتفطّن لقياسيّته من نفسه ، فحذف » . « 2 » دوم ، منحصر كردن شكل اوّل ، در يك « ضرب » است ؛ شيخ ، شكل اوّل را در مقابل شكل چهارم ، « سياق اتمّ » مىنامد و با به كارگيرى دقايقى اشراقى ، ضروب چهارگانهء آن را به يك ضرب ( يك قسم ) بر مىگرداند . يكى از اين دقيقههاى مشهور اشراقى ، تبديل قضيّهء سالبه به قضيّهء موجبه است . او مىفرمايد : از نظر معنا و مقصود ، بين دو قضيّهء « هيچ انسانى سنگ نيست » ( سالبه ) و « هر انسانى غير سنگ است » ( موجبه ) هيچ فرقى وجود ندارد ، پس مىتوانيم با از بين بردن سلب نسبت ، در قضيّهء سالبه ، و درج آن ، در محمول يا موضوع ، قضيّهء سالبه را به قضيّهاى موجبه تبديل نماييم : « . . . دقيقة اشراقيّة ( فى السّلب ) : اعلم انّ الفرق بين السّلب اذا كان فى القضيّة الموجبة و بين السّلب اذا كان قاطعا للنّسبة الايجابيّة . . . انّما يكون فى الشّخصيّات لا فى القضايا المحيطة و