مولّده است و آن قوّتى است كه پارهاى از مادّه جدا كند تا شخص ديگر از او حاصل شود ، و بدين بماند نوع آنچه شخصش نماند از حيوان و نبات .
و غاذيه را چند قوّت خدمت كنند ، جاذبه كه : غذا آرد ، و ماسكه كه نگاه دارد تا متصرّف تصرّف كند ، و هاضمه كه : غذا را پخته كند و مستعدّ تصرّف غاذيه گرداند ؛ و دافعه كه : ثفل را به در اندازد .
و غاذيه پيش از مولّده موجود باشد و مولّده ، پس از ناميه بماند و غاذيه ، پس از مولّده بماند تا وقت مرگ . . . » .
( پرتونامه ، ص 26 - 27 )
قوّتهاى نفس انسان :
« . . . و ببايد دانستن كه نفس انسانى را دو قوّت است : يكى در يابنده و يكى در كاركننده ، و قوّت در يابنده يا نظرى است يا عملى ، و نظرى ، مثلا چنان است كه بداند كه عالم محدث است : و عملى ، چنان كه بداند كه ستم زشت است .
و فرق ميان اين دو قوّت آن است كه نظرى ، مقصور است بر علم بحث ، و عملى ، اگر چه روى سوى عملى دارد از آن عمل ، علمى لازم آيد كه بدانند آن معلوم ، كردنى است يا به جاى گذاشتنى است .
و امّا قوّت كاركننده ، قوّتى است كه چون اشارت كند به عملى ، سوى آن عمل منبعث شود و اين قوّت را « عقل عملى » خوانند . . . » .
( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ يزدان شناخت ، صص 422 - 423 ) در سير تكاملى سلسله مراتب موجودات زنده ، نوع عالى همهء قواى حياتى نوع سافل را با چند قوهء عالىتر در خود جمع دارد ، نفس انسان هم علاوه بر استيفاى تمام قواى نبات و حيوان ، قواى عالىترى دارد كه يا مختصّ اوست يا در او بروز قوىتر دارد از جملهء اين قوا يكى قوهء « دريابنده » يا مدركه است و ديگرى قوهء « در كاركننده » يا محرّكه است .
منظور از مدركه همان نيروى فكر و انديشه است كه وجه امتياز انسان از ساير حيوانات است . اين قوّه در دو جهت به كار مىرود : جهتى براى ادراك كليّات و معقولات و مسائل صرفا علمى و جهتى ديگر به هدف شناختن معيارهاى درست رفتارهاى اجتماعى .