است و فعل يعنى ، موجوديّت يافتن آن استعداد ، كه در اين صورت ، ديگر استعداد ، از بين مىرود ، پس قوّه و فعل در واقع مانعة الجمعند ، يعنى اگر استعداد بود ، فعل نيست و اگر فعل بود ديگر استعداد نمىماند .
و گاهى منظور از قوّه ، توان و نيرويى است كه شىء را قادر به انجام كار يا پذيرش اثر مىكند ؛ قوّه به اين معنى مىتواند هم با فعل ( انجام كار ) و هم با انفعال ( پذيرش اثر ) همراه باشد .
قوّه به معنى اوّل - يعنى استعداد حصول شىء - غير از « امكان » است ، زيرا در امكان ، وجود و عدم مساوىاند ، در حالى كه در قوّه ، به معنى استعداد طرف وجود ، بر عدم راجح است .
قوّه ، به معنى توان و نيرو ، گاهى تنها در يك جهت به كار مىرود ، مانند قوّه آتش ، كه تنها براى گرم كردن است و سرد كردن از آن ساخته نيست . و گاهى مىتواند در جهات مختلف به كار رود ؛ قوّه به اين معنى ، همان نيروى اختيار است و به اسم « قدرت » ، خوانده مىشود .
افعال اختيارى گاهى بر نهج ثابت و واحدى است كه ناشى از ثبات اراده است ، و گاهى به طرق مختلفى است كه نتيجهء عدم ثبات در اراده و از ويژگىهاى بشر است .
قادر مطلق ، لازم نيست كه هر چيزى را بخواهد و هر كارى را انجام دهد . قادر تامّ ، آن است كه مجبور تغييرات اراده نباشد ، و عاجز كسى است كه داراى ارادههاى گوناگونى است .
قوّت حيوان :
« . . . و حيوان را قوّت محرّكه است و قوّت نزوعى كه آن دو شعبه است : يكى غضبى است كه دفع ناشايست كند و ديگر شهوانى است كه جذب بايسته كند ، و قوّت نزوعى به آرزو محرّكه را بجنباند .
( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ پرتونامه ، ص 27 ) « . . . و بدان كه هر جانورى را قوّتى است شوقى كه به دو قسم شود ، يكى را شهوانى گويند كه حق - تعالى - آفريده است تا آنچه موافق و ملايم و مناسبت وى است به خود