القوى منه باعتبارات فيه و شركة احوال البرازخ . . . » . « 1 » بحث شيخ - رحمه اللّه - از قوا تا اينجا به روال مشهور و بر مبناى فلسفهء مشّاء يا فلسفهء طبيعى است و نظر خاصّ خود شيخ را در اين مورد بايد از كتاب حكمة الاشراق به دست آورد و در آنجا است كه با همان جهانبينى « نورى » خاص خود به اين مبحث پرداخته و همهء قواى انسان را از تأثيرات و شبيهسازيهاى نور مىداند ؛ و يا آنها را به منزله ابزارى در اختيار نور به حساب مىآورد . و مراد از نور ، در اينجا ، همان « نور اسفهبد ناسوت » يا نفس ناطقه است . در مورد اينكه اين قوا ، ناشى از تأثيرات و شبيهسازيهاى نفس ، در كالبد جسمانى هستند مىفرمايد : از آنجا كه نور ، ذاتا فيّاض است و در جوهر آن نسبت به سنخ خود محبّت و نسبت به مادون قهر و غلبه وجود دارد از محبّتش قوّهء شهوى و از قهرش قوّهء غضبى ، در كالبد جسمانى به وجود مىآيد . و نيز همان گونه كه نور اسفهبد ، صور جسمانى را مىگيرد و به صورت كليّات عقلى در مىآورد ، به همين ترتيب از تأثير نور اسفهبد در كالبد جسمانى هم قوهء غاذيهاى ايجاد مىشود كه مىتواند همه غذاها را به چيزى شبيه جوهر جسمانى موجود تغذيهكننده در آورد و باز ، همانطور كه سنخ نور تامّ به گونهاى است كه مبدأ نور ديگرى مىگردد ، نفس هم در كالبد قوّهاى به وجود مىآورد كه موجب پديد آمدن كالبد نورى ديگرى مىگردد و آن قوّه مولّده است كه سبب بقاى نوع موجوداتى است كه افرادش ماندگار نيستند و نيز همان گونه كه سنخ نور ، به وسيلهء انوار سانح ، ازدياد مىيابد و كامل مىشود از تأثير نور اسفهبد هم ، قوّهء ناميهاى در كالبد پديد مىآيد كه موجب ازدياد متعادل و همه جانبه آن مىگردد . پس اين قوا ، همه از مشابهات نور اسفهبد و فروعات آن هستند و كالبد جسمانى هم ، ظلّ و صنم آن است ؛ و اين قوا حاصل جهات و اعتبارات مختلف نور اسفهبد و استعدادهاى برازخاند . و امّا اينكه قبلا گفته است كه كالبد نوع انسان ، صنم روح القدس است و حالا مىگويد صنم نور اسفهبد است ، به دو طريق قابل توجيه است ؛ يكى اينكه : نور اسفهبد جز ،
فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 292
مساهمون: سيد محمد خالد غفارى
ص٢٩٢
هامش
( 1 ) حكمة الاشراق ، 205 - 206 .