موضوع حكم را مشخّص مىنمايند « سور » ناميده مىشوند ، سور قضاياى عامّ : « كلّ » ( در موجبه ) و « لا شىء » ( در قضاياى سالبه ) است و سور قضاياى جزئيه ، « بعض » است .
قضيهاى كه با سور ، همراه باشد ، مسوّره ناميده مىشود و شيخ ، قضيّهء مسوّره را « محصوره » ناميده است .
قضيّه محيطه :
« . . . و الحاصرة الكليّة سميّناها القضيّة المحيطة . . . » .
( همان ، ص 25 ) قضيّهء حاصره ، همان قضيّهء محصوره است كه با حاصر يا سور ، همراه است ، حال اگر موضوع اين گونه قضاياى شامل و فراگير همهء افراد باشد ، آن را محيطه ، مىنامد ، زيرا شامل و محيط همهء افراد است .
قضيّهء مهمله بعضيّه :
« . . . و الّتى عيّن الحكم فيها على البعض مهملة بعضية . . . » .
قضيّهء مهمله بعضيّه ، قضيهء حاصرهاى است كه موضوع حكم در آن بعضى از افراد است و سور آن هم كلمهء بعض است و همچنانكه قبلا گفته شد چون موضوعى كه با « بعض » محصور شده باشد ، مهمل و نامشخص است . لذا اين گونه قضايا را مهملهء بعضيّه ناميده است .
قوّه و فعل :
« . . . اعلم انّ القوّة قد يعنى بها استعداد وجود الشّىء الحاصل مع عدم حصوله . و الفعل ، كون الشّىء حاصلا . و يبطل هذه القوّة عند الفعل .
و قد عرّف بانّه هو ما به يصير الشّىء بحيث ان يصحّ ان يصدر عنه فعل او يصدر عنه انفعال .
و هذه القوّة تجتمع مع الفعل و الانفعال » .
اصطلاح قوّه ، در معانى مختلفى به كار مىرود ، از جمله به معنى استعداد حصول وجود چيزى كه خود آن چيز هنوز موجوديّت نيافته باشد ، قوّه به اين معنى مقابل « فعل »