مىبينيد كه هيچ گاه مطلوبى غير مشخّص و مبهم ، مورد بررسى واقع نشده است ، بلكه اوّل موضوع بحث ، مشخّص و معيّن گرديده و سپس بر آن ، حكم كردهاند ، لذا ما هم بايد از به كار بردن قضاياى مهملى مثل « انسان حيوان است » و يا ، « بعضى حيوان انسان است » خوددارى كنيم ، زيرا در هر دو قضيّه موضوع حكم ، مشخص نيست ، در قضيّهء اوّل ، كلمهء « انسان » ، هم بر افراد انسان و هم بر كلّ انسان صادق است و موضوع حكم ، صرف نظر از قراين ، غير مشخّص است و در قضيّه دوم هم ، كلمهء « بعض » مهمل است ، و اصولا بهتر است در قضاياى جزئيّه كه سور آنها بعض است كلمهء « بعض » ، مهمل است ، و اصولا بهتر است در قضاياى جزئيّه كه سور آنها بعض است آن بعض را مشخّص كنيم ، مثلا اسمش را « د » بگذاريم و بعد با سور « كلّ » ( همه - هر ) ، آن را به كار ببريم و بگوييم « كلّ د ، ب ، است » . و به اين ترتيب همهء قضايا را به « قضيّهء كليّه » برگردانيم . « . . . فليتعيّن انّ الحكم هل هو مستغرق او غير مستغرق . . . و اذا تفحّصت عن العلوم لا تجد فيها مطلوبا يطلب فيه حال بعض الشّىء مهملا دون ان يعيّن ذلك البعض فاذا عمل ما قلنا لا يبقى القضيّة الا محيطة . . . فيصير احكام القضايا يا اقلّ و اضبط و اسهل . . . » . « 1 » در هر حال قضيّه « شاخصه » ، قضيهاى است كه موضوع آن فرد مشخص و معينى باشد ، مانند : « زيد كاتب است » .
قضيهء محصوره :
« . . . و القضية المسوّرة محصورة « 2 » . . . » . « 3 » قضيّهء محصوره ، قضيّهاى است كه داراى « سور » باشد . توضيح اينكه موضوع قضيّه يا فرد مشخّص و معيّن است و يا عامّ و فراگير است ، آنچه موضوعش فرد مشخّص و معيّن است همان بود كه آن را شاخصه ناميد و آنچه موضوعش فراگير است ، يا بر همهء افراد حكم مىشود ، مثل : هر « انسانى حيوان است » ( در قضاياى موجبه ) و « هيچ انسانى سنگ نيست » ( در قضاياى سالبه ) ، و يا بر بعضى از افراد . كلماتى كه اين ابهام را رفع مىكنند و