هست از او است و قريبترين اقرباى ما اوست ،
« وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ »
. « 1 »
قضا :
« و قضا علم وحدانى حق است - سبحانه و تعالى - . . » .
( پرتونامه ، ص 60 ) « . . . و قضاى ازلى ، علم سابق بارى تعالى است كه در ذات او حاصل است و آن را مبدأ زمانى نيست و نباشد و زمان و مكان از آن حضرت سخت دورند و ايشان در عالم جسم و لوازم اوىاند و در وجود در افق اقصا افتادهاند به اضافهء آن عالم و نيز هر موجودى كه هست بيرون ذات احدند و همه اسير و مجبور قدرند . . . » .
( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ يزدان شناخت ، ص 450 ) مكرّر گفته شده است كه ذات حق ، نور مجرّد محض است و براى نور مجرّد محض همه چيز حضور و ظهور دارد . اين حضور و ظهور عالم كه براى ذات حق ، از جهتى ، عين علم و بصر و حيات و قدرت و ارادهء حقّ است و از جهتى ، به اعتبار تعلّقش به اشياء و حوادث عالم ، قضاى حق است .
پس قضا ، علم حق به كليّات اشياء و حوادث عالم و به عبارت ديگر قضا ، وجود علمى كليّات اشياء در ذات حق است ، كه در عين حال زايد بر ذات حق هم نيست ، بلكه عين ذات است .
و اگر چه شيخ - ره - « قضا » را به صفت « ازلى » توصيف كرده است ، چون در تعريف آن ، گفته كه « قضا » « علم سابق » است ، و از كلمهء « سابق » سبقت زمانى به ذهن متبادر مىشود ، لذا در توضيح اضافه كرده است كه « قضا » مبدأ زمانى ندارد و اصولا زمان و مكان را به ذات احديت آن حضرت راهى نيست ، زيرا آنها از لوازم اجساماند و مثل ساير موجودات اسير قدرند .
امّا توضيح اين عبارت شيخ كه فرموده : « . . . و نيز هر موجودى كه هست بيرون از ذات احدند و همه اسير و مجبور قدرند » اين است كه اگر چه جاى ترديد نيست كه همهء ما سوى اللّه بيرون از ذات احديّت و تسليم حكم وىاند ، اما چون منظور حكم اينجا ،
هامش
( 1 ) سوره 50 ( ق ) آيهء 16 .