تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
« محركات » نفوس افلاك است كه محرّكات افلاك‌اند ، و منظور از « ضبط احوال و اوقات بر تفصيل جزويّات » نظم بخشيدن به حوادث و تفكيك نمودن آنها به صورت جزئيات مرتّب و منظّم است .

قرب حق :

« . . . و جملهء عقول ، انوار مجرّد الهىاند و « عقل اوّل » آن است كه به وى وجود منتشئ گشت و نور بارى - عزّ و علا - بر وى اشراق كرد ، اشراقى اوّلى و از اين اشراق ، كثرت عقول لازم آمد بر مراتب نزول ، و وسائط اگر چه از روى سبب به ما نزديكترند ، اما آنها كه از ما دورترند از روى سبب ، به ما نزديك‌ترند از روى شدّت ظهور ايشان ، و اينجا لازم آيد كه نزديك‌تر از همه خداى باشد - عزّ سلطانه - نبينى كه اگر بر سطح ، سياهى و سپيدى بود ، سپيدى براى غايت ظهور نزديك‌تر نمايد . پس بارى - تعالى - در علوّ اعلى بود و در دنو ، ادنى ، از روى مرتبت او دور تر از همهء دوريهاست و از جهت شدّت ظهور ، او نزديكتر از همهء نزديكهاست ، زيرا كه شدّت ظهور وى نامتناهى است ، - سبحانه و تعالى - . . . » . ( ج 3 ، هياكل النور ، ص 97 ) « . . . ففى عالم النّور المحض المنزّه عن بعد المسافة كلّ ما كان اعلى فى مراتب العلل فهو ادنى الى الادون لشدّة ظهوره ، فسبحان الابعد الاقرب الارفع الادنى . . . و النّور هو مغناطيس القرب . . . » . ( حكمة الاشراق ، ص 153 ) با توجه به مسألهء ترتيب وجود عالم ما ، بعد از سلسلهء فراوان عقول و انوار و طبقات بىشمار عالم مثال و فضاى بىانتهاى عالم اثير قرار دارد و به معيار ما بايد ذات حق و عالم انوار و عقول در نهايت دورى از ما باشند ، اما چون اوّلا ، عالم مجرّدات فارغ از قرب و بعد مكانى و زمانى است و ثانيا ، در اين سلسله مراتب از مجرّدات ، هر چه بالاتر است اشرف‌تر و نورانىتر است ، و در ذروهء اوج اين مراتب ، شمس عالم انوار ، نور الانوار قرار دارد و شدّت نور و ظهور او قاهر هر مسافت و مراتبى است ، لذا او از هر نزديكى به ما نزديك‌تر و از هر سبب و واسطه‌اى در ما مؤثّرتر است و هستى و شئونات هستى ما ،