ق
قادر :
« . . . و معنى قادر آن بود كه اگر خواهد بكند . و اگر خواهد نكند . و امّا در حقّ واجب الوجود آن است كه هر آنچه به وجود اولىتر است كه باشد ، بوده است و هر آنچه اولىتر بود كه نباشد نبوده است و بر جمله ، هر آنچه او خواهان باشد كائن شده است و هر چه او خواهان آن نيست كائن نشود و اين معنى عبارت است از قدرت . . . » .
( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ يزدان شناخت ، ص 416 )
قدر :
« و قدر تفصيل قضاء اوّل است و احاطت محرّكات به آحاد كاينات و ضبط جملهء احوال و اوقات آن بر تفصيل جزويّات . . . » .
( همان مجموعه ، پرتونامه ، ص 60 ) ذات حق - تعالى - نور مجرّد محض است و نور مجرّد محض هم ، چيزى از او غايب نيست پس همهء اشياء و حوادث عالم براى ذات حق ، ظهور و حضور دارند و اين ظهور و حضور اشياء براى ذات حق ، همان علم و بصر و اراده و قدرت حقّ است .
و از طرفى ، اين حضور اشياء و حوادث براى ذات حق ، و تعلّق علم كلّى حق به وقوع آنها را قضا مىگويند يا به عبارت ديگر تحقّق وجود اشياء و حوادث در علم حق ، كه به تعبير عرفا ، اعيان ثابته ناميده مىشوند ، قضاست .
از طرفى ديگر چون ذات حق ، واحد است و اشياء و حوادث كثيرند و صدور كثير از واحد محال است ، پس وسايطى لازم است تا اين حوادث از ذات حق صادر شوند ، و نيز چون حوادث ، مستمرّ و بىنهايتند ، اين وسايط هم بايد مستمر و بىنهايت باشند و چيزى كه مستمر و بىنهايت است حركات ارادى دورى افلاك است :