تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١

« . . . و بدان كه هر حادث استدعاى سببى كند حادث و همچنين اين سبب براى حدوث سببى ديگر خواهد حادث و همچنين بىنهايت برود اسباب حادث بر وجهى كه او را ابتدايى نباشد و چيزى كه تجدّد وى واجب باشد حركت است و حركتى كه هرگز منقطع نشود حركت دورى است كه او مستمرّ باشد و سبب حوادث بود در عالم ما . و چون كه اوّل - جلّ و علا - منزّه است از تغيّر و تبدّل ، اگر نه حركات افلاك بودى هرگز هيچ حادث نبودى در عالم ما . . . » . حركات افلاك ، ناشى از نفوس آنهاست و نفوس آنها به واسطه تجرّد و قداستى كه دارند منتقش به نقوش كاينات‌اند ، اما حركاتشان به هدف ايجاد حوادث نيست ، بلكه به واسطهء عشق و شوقى است كه به عقول دارند ؛ و حدوث حوادث لازم و تابع حركات است نه هدف حركات . در هر حال هر حركتى عاشقانه از افلاك ، موجب اشراقى از عقول است و هر اشراقى سبب حركتى ديگر و دوام اين دو سلسله از اشراقات و حركات موجب دوام حدوث حوادث در عالم ماست . پس حركات افلاك علل و وسايط حوادث‌اند اما ايجاد حوادث و بخشيدن صورت مناسب بدانها از عقول و بالاخصّ از عقل فعّال است كه كدخدايى عالم عناصر است : « و دوام تجدّد حركات معدّ دوام اشراقات است و دوام هر دو سلسله موجب دوام حوادث در عالم سفلى . . . » . « 1 » « . . . پس حركات علل حدوث‌اند و به حسب هر استعدادى از عقل مفارق حادثى كه لايق او باشد حاصل گردد و او حوادث را وجود بخشد از اعراض و صور نه آنكه او متغيّر شود بلكه قوابل و استعدادات متغيّر شوند به حركات افلاك . . . » . « 2 » و حاصل كلام اينكه : قدر ، به فعليّت در آمدن قانون‌مند و منظّم و مستمرّ كاينات است به واسطه حركات افلاك و افاضهء عقل فعّال و تحقّق يافتن جزئيّات حادثاتى است كه كليّات آنها در ازل در علم حق تعالى ظهور و حضور داشته‌اند . پس منظور شيخ از كلمه « اوّل » ، در تعريف قدر ، ذات حقّ است ، و منظور از

هامش
( 1 ) حكمة الاشراق ، ص 100 .
( 2 ) پرتونامه ، ص 58 .