تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨

د ) حركت افلاك به خاطر تقرّب به عقول است ؛ ه ) اين حركت دائم و بىانتهاست : « . . . پس آن نفس كه فلك را مىجنباند از بهر عشق عقل مىجنباند و از او نورهاى متّصل و عشقها و شوق‌ها و لذّت‌هاى بىنهايت بىپايان پياپى به دو مىرسد و از نور عشق بىنهايت ، حركات بىنهايت منبعث مىشود . . . » . « 1 » و ) جسم فلك بر يك وضع نمىماند : زيرا اگر هميشه بر يك وضع بماند اوضاع ديگر در كتم امكان مىمانند در حالى كه افلاك ه ، همچون عقول ، از همهء وجوه بالفعل‌اند جز از جهت « وضع » ، و چون اجتماع اوضاع مرتّب بىپايان ممتنع است پس به صورت تعاقب و تدريج و با تغيير اوضاع ، آنها را به فعليّت در مىآورد ، و حوادث بىنهايت هم نتيجهء همين تغيير وضع و حركت بىانتهاى فلك است . ز ) معشوق افلاك تنها يك عقل نيست : زيرا اگر معشوق همه ، يك عقل بود حركات همه هم يكسان بود و در حالى كه اين چنين نيست . ح ) افلاك ، ضمن اينكه در حركات فردى با هم مختلف‌اند در حركات دورى با هم مشارك‌اند و به همين جهت اگر چه هر يك معشوقى خاصّ دارند ، اما معشوق نهايى آنها يكى است و آن ذات واجب الوجود است . ط ) اگر چه حركات افلاك براى نفع سافل ( عالم اثير و عالم عناصر ) نيست ، امّا حركات عشاقانه و شيفتگى آنها به عقول و انوار و به ويژه ، به نور الانوار ، موجب نزول خير و بركت به عالم مادون خود است : « . . . و نفع سافل و رشح خير دايم و نزول بركات بر عالم ، تابع مىافتد حركات ايشان را و تا اين جمال و نور هست ، اين عشق و شوق هست و اين حركت هست و اين فيض خيرات هست . . . » . « 2 » ى ) حركات افلاك علّت حوادث‌اند :

هامش
( 1 ) پرتونامه ، ص 50 .
( 2 ) پرتونامه ، ص 56 .