تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧

اثبات عقول ، تا اندازه‌اى موجّه است ، امّا اينكه چرا آن جسمى كه از جهت نقص اين عقول صادر مىشود بايد فلك باشد ؟ دليلى اقامه نشده تنها مىتوان با توجّه به سياق استدلالها و استنتاجهاى آنان چنين استنباط كرد كه فلك - با آن مشخّصات نيمه مادى كه برايش قائل شده‌اند - مناسب‌ترين و شبيه‌ترين جرم به نفوس و عقول است . طريق ديگر اثبات وجود افلاك ، اثبات « فلك اعلى ( فلك اطلس ) يا محدّد است از راه اثبات « وجود جهات » و « تناهى اجسام » ، كه براى اختصار بهتر است از زبان شيرين شيخ - ره - بيان آن را بشنويم : « . . . بدان كه جهات موجودند و مختلف ، چنان كه گويند : فلان ، حركت كرد به فلان جهت دون فلان جهت و اين جهت ، كه به دو حركت مىكنند نفس عدم نخواهد بودن ، زيرا كه به عدم حركت نتوان كرد و عدم قابل اشارت حسّى نشود . . . و اين جهت ، امر عقلى صرف نتواند بودن ، زيرا كه امر عقلى صرف ، قابل اشارت حسّى نشود . پس در معقول ، حركت نتواند كردن ، پس چيزى است كه قابل اشارت حسّى مىشود و به دو حركت مىتوان كرد و او را وضعى است . . . پس محدّد جهت ، بايد كه جسمى باشد محيط . . . » . « 1 » بدين ترتيب از راه اثبات جهت ، و ابطال اجتماع آحادى مرتّب غير متناهى از اشياء و در نتيجه اثبات تناهى در اجسام ، به اثبات جسمى كه در پايان جهات بايد قرار گرفته باشد ، مىرسند و سپس با استدلال‌هاى ديگرى ، صفات و ويژگىهاى اين جسم را كه همان فلك اعلى يا به عبارت ديگر محيط و محدّد جهات است ، اثبات مىنمايند از جمله اينكه : اين محدّد بايد پاره نشود ، و الا حركت در بىجهت واقع مىشود و نيز نبايد محدّد بسيار باشد ، و بايد يك چيز باشد براى همهء جهات . و باز از مشخصات ديگر اين محيط آن است كه بايد تمام سطح آن در جهت بالا باشد ، و جهت زير ، جايى است كه در غايت دورى از آن باشد و آن مركز آن است كه « زمين » است و در نهايت ، نتيجه مىگيرند كه : پس ، اصل جهت تنها بالا و زير است و باقى جهات نسبى هستند . ج ) جنباننده افلاك : جنبانندهء افلاك ، نمىتواند عقل باشد ، زيرا عقل ، مجرّد از جسم و تعلّقات جسمانى است و نيز جنبانندهء آن بايد بتواند حدود را تخيّل كند ، پس اين جنباننده نفس است .

هامش
( 1 ) بستان القلوب ، صص 357 - 358 .