تنها كيفيّات ، قابل ادراك حسّى هستند و هيولى و صورت محسوس نيستند .
صورت و كيفيّات عناصر نه تنها با هم مختلفاند ، بلكه كاملا با هم در تزاحم و تضادّند و طبيعت هر يك در صدد غلبه بر ديگرى و تحميل صورت خود بر آن است .
اين عناصر ، در عالم ما ، هم به صورت منفرد ( آب ، خاك ، هوا ، آتش ) و هم به صورت مركّب و مجتمع ( مواليد ثلاثه ) ديده مىشوند . اجتماع آنها ، سازش و تركيبى است كه حاصل تلائم و تعادل بعضى از كيفيّات و نتيجهء تأثيرات عالم افلاك و تدبير و فيض « عقل فعّال » است .
سازش و تركيب عناصر با هم را ، مزاج مىگويند و حاصل اين اختلاط و امتزاج تولّد مواليد ثلاثهء جماد و نبات و حيوان است .
و مزاج ، غير از فساد است ، فساد تبدّل كامل صورت است در حالى كه مزاج ، به هم پيوستن مناسبات و ملايمات است .
از آنجا كه طبيعت عناصر و كيفيّات آنها ، از طرفى با هم در تضادّ و تزاحماند و از طرفى ديگر به جهاتى با هم تعامل و تجاذب دارند ، جنگ و سازشى هميشگى و بىوقفه ، چه به صورت تبدّل عناصر و كيفيّات و چه به صورت زوال و بقا و حدوث و فناى موجودات در اين عالم داير است :
اين جهان جنگ است كل چون بنگرى * ذرّه با ذرّه چو دين با كافرى
آن يكى ذرّه همىپردّ به چپ * و آن دگر سوى يمين اندر طلب
ذرّهاى بالا و آن ديگر نگون * جنگ فعليشان ببين اندر ركون
جنگ فعلى هست از جنگ نهان * زين تخالف آن تخالف را بدان
« 1 » گفتيم كه هر عنصر متشكل از سه چيز است : هيولى ، صورت و كيفيّات . صورت ، از طرفى موجب تحقّق خارجى هيولى و از طرفى ديگر مقتضى كيفيّاتى است ، مثلا صورت آبى مقتضى كيفيّات سردى و ترى است و صورت خاكى ، مقتضى سردى و خشكى و صورت هوايى مستلزم گرمى و ترى و صورت آتشى مقتضى گرمى و خشكى است .
هامش
( 1 ) جلال الدّين محمّد بلخى ، مثنوى ، تصحيح نيكلسون ، به اهتمام نصر اللّه پورجوادى ، مؤسسهء امير كبير ، تهران ، 1373 ، دفتر ششم ، ابيات 35 تا 39 .