لذا حكما ، « امكان » را ملاك نياز به علّت مىدانند ، زيرا ممكن ، عدم و وجودش مساوى است و براى خارج شدن از اين برزخ كه امكان است و قدمگذاشتن به عرصهء وجود نيازمند علّت است . و از همين طريق است كه حكما به تبيين و توجيه عالم و اثبات ذات حق و بسيارى از مسائل ديگر مىپردازند ، امّا متكلّمان ، ملاك نياز به علّت را « حدوث » مىدانند و مىگويند ممكن در ذات خود نيازى به علّت ندارد بلكه هنگام خروج از عدم به سوى وجود است كه به علّت نيازمند مىشود و اين همان حدوث است . بعضى ديگر مىگويند : امكان و حدوث هر دو ملاك نياز به علّتاند و گروهى ديگر مىگويند در نياز به علّت ، حدوث ، دخيل است خواه شرط باشد يا شطر ، يعنى خواه بگوييم حدوث هم جزء ملاك نياز به علت است يا شرط آن . و امّا شيخ اشراق - رحمه اللّه - گر چه جز نور الانوار ، همهء عالم را از انوار و اجسام ، جزو ممكنات مىداند ، ولى چون قائل به يك نوع وحدت وجود نورى است و همهء عالم را يا نور يا سايهء نور به حساب مىآورد ، عالم مفارقات نورى را سلسلهاى از انوار مىداند كه هر چه از منبع اصلى نور - نور الانوار - دور تر مىشوند در عين حفظ وحدت حقيقت نورى خود ، فقيرتر و ضعيفتر مىگردند و تعيّن و هستى آنها در واقع چيزى جز همين اختلاف به كمال و نقص نيست : « . . . النّور كلّه فى نفسه لا يختلف الا بالكمال و النّقص و بأمور خارجة . . . فالانوار المجرّدة غير مختلف الحقائق . . . » . « 1 » و از اين مسأله مىتوان استنباط كرد كه شيخ ، ملاك نياز به علّت در انوار مجرده را « اختلاف در كمال و نقص » مىداند نه حدوث و امكان . استاد ابراهيمى دينانى در كتاب فلسفهء سهروردى در اين مورد مىنويسد : « . . . ملاك احتياج به علّت در سراسر موجودات ، به نظر فلاسفهء امكان است و به نظر متكلّمان ، حدوث ، امّا به نظر سهروردى ملاك احتياج در باب انوار مجرّده و عقول مفارقه ، نقص و قصور در مرتبه است و بايد اين نظريّهء را از پيامدهاى اصل تشكيك ، به حساب آورد ، اين فيلسوف ، انوار مجرّده را حقايق متباينه ندانسته و تفاوت ميان آنها را در
فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 266
مساهمون: سيد محمد خالد غفارى
ص٢٦٦
هامش
( 1 ) حكمة الاشراق ، ص 120 .