علّت :
« . . . و ما علّت چيز آن را گوييم كه وجود آن چيز از او حاصل شود و به دو واجب گردد . . . » . ( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ پرتونامه ، ص 34 ) بنا بر تعريف فوق « علّت » ، به چيزى گفته مىشود كه با وجود آن ، وجود معلول واجب شود و تخلّف معلول از آن محال باشد ، اين « علّت » همان علت تامّه است . گاهى « علّت » ، بر چيزى اطلاق مىشود كه در وجود معلول دخيل است و نبود آن موجب تحقّق نيافتن معلول مىشود ، اما وجودش موجب ايجاد معلول نمىگردد . اين نوع علّت را علّت غير تامّ مىگويند ، مانند نجّار و كرسى ، وجود نجّار براى ايجاد كرسى ضرورى است و نبودنش موجب عدم تحقّق وجود كرسى است ، اما بودنش به تنهايى موجب وجود كرسى نيست . علّت غير تامّ ، انواع و اشكال مختلفى دارد . زيرا هر چه كه در وجود معلول مدخليّت داشته باشد علّت آن است ، مثل : زمان ، مكان ، ابزار ، شرايط ، اراده ، مادّه ، صورت ، يا رفع مانع و غيره و مجموع اينها كه با هم جمع شدند ، علّت تامّ مىشوند و وجود معلول ممكن ، بدانها واجب مىگردد ، يعنى به سبب حصول علّت تامّ ، طرف وجودش بر طرف عدم رجحان مىيابد و موجود مىگردد و با عدم يكى از آنها و يا مجموع آنها ، معدوم مىشود : « . . . پس ممكن به حضور علّتش واجب الوجود شود نه از بهر ذات او ، بلكه از بهر وجود علّت ؛ و به عدم علّت ، واجب العدم شود ، نه از بهر ذات او ( ذات ممكن ) ، و چون نظر به ذات كنى بىاين هر دو شرط او در نفس خود ممكن باشد . . . » . « 1 » در بين انواع علل غير تامّ چهار نوع فاعلى ، مادّى ، صورى و غايى ، مشهورند و در بحثهاى فلسفى بيشتر مورد اشاره قرار مىگيرند . 1 . علّت فاعلى : آن است كه موجوديّت معلول از اوست و خارج از معلول است ؛ و