امّا عقل به معنى نيروى درّاكهء انسان ، هم با معنى لغوى و هم با معنى فلسفى آن مرتبط است :
عقل در لغت در معانى : قيد ، بند ، مانع و فهم آمده است : « عقل » : چيزى كه سر شتر را بدان مىبندند ؛ « عقال » : قيدى كه پاى شتر را به آن مىبندند . « عقيله » ؛ زن مخدّره و « عقل الشّيء » اى فهمه » . و ارتباط آن با معنى فلسفى هم اين است كه نهايت تكامل و تعالى اين قوّهء درّاكه را ، اتّصال و اتّحاد با عقل فعّال ، مىدانند .
در هر حال عقل به معنى نيروى درّاكهء انسان ، همان نفس مدرك كليّات انسان است كه در مرتبهء كمال و اتّصال به عقل فعّال ، به مرتبهء « عقل » مىرسد . اين نفس درّاكه كليّات را ، بعضى جسمانى و بعضى روحانى و عدّهاى ديگر از حكما ، جسمانيّة الحدوث و روحانيّة البقاء مىدانند .
ارسطو ، آن را جسمانيّة الحدوث و كمال جسد مىداند كه بعد از طىّ مراحل كمال ، مجرّد مىشود .
سقراط و افلاطون آن را روحانى مىدانند .
فارابى ، تلفيقى از آراى افلاطون و ارسطو را انتخاب كرده ، مادّهء آن را از عالم امر و نشأ و نماى آن را در جسم مىداند .
ابن سينا ، در مورد نفس و عقل انسانى و تقسيمات آن ، پيرو عقايد ارسطو است و مثل او آن را داراى سه مرتبهء نباتى ، حيوانى و ناطقه مىداند .
نفس حيوانى را مدرك جزئيّات و نفس ناطقه را مدرك كليّات مىداند ، مدرك جزئيّات را عقل عملى ، و مدرك كليّات را عقلى نظرى خوانده است ، اين عقل نظرى ، با افاضهء عقل فعّال ، مراحل بالقوّه و بالملكه را طى كرده عقل بالفعل مىشود .
ابن سينا مىگويد كمال نفس ناطقه ، يعنى : « صيرورته عالما عقليّا تنبسط فيه صور الموجودات » . كسانى كه نفس را جسمانيّة الحدوث و روحانيّة البقاء مىدانند و معتقدند كه دوشادوش بدن در تكامل است مراتب تكامل آن را به چهار مرحله تقسيم كردهاند كه عبارتاند از : مرحلهء عقل هيولانى ، مرحلهء عقل بالملكه ، مرحلهء عقل بالفعل و سرانجام مرحلهء عقل بالمستفاد .
مرحلهء عقل هيولانى : مرحلهاى است كه نفس قابل ادراكات ممكنه است ، همچون
فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 260
مساهمون: سيد محمد خالد غفارى
ص٢٦٠