فلاسفهء معتقد به ماوراى طبيعت و نيز غالب نحلههاى عرفانى و مذهبى در قول به وجود چنين موجوداتى متفقاند ، امّا در تسميه و تعداد آنها اختلاف دارند . در فلسفهء مشّاء ، اين نوع موجودات را همان « عقل » مىنامند و تعداد آنها را در ده عقل منحصر مىدانند . در فلسفهء اشراق ، به آنها « نور » يا عقول نورى مىگويند و آنها را به دو سلسلهء طولى و عرضى تقسيم مىكنند و معتقدند كه اين انوار اگر چه از نظر عدد متناهىاند ، تعداد آنها بسيار فراوان است و داراى مراتب متفاوتى هستند كه هر مرتبه نسبت به ما فوق خود منفعل و مطيع و عاشق است و نسبت به سافل از خود قاهر و مستولى . چون اساس عالم هستى در اين جهانبينى ، نور است لذا آنها را نور ، و بارى - تعالى را هم ، نور الانوار مىگويند . در اصطلاح اديان و عرفان اينها را ملائكه و فرشته مىنامند و با اختلافى در تعبير براى آنان همان تفاوت و سلسله مراتب را قائل هستند . در دين زردشت ، آنها را به عنوان امشاسپندان ، ايزدان و فروهرها مىشناسند . در هر حال ، آنچه در اينجا مورد نظر است ، شناخت ديدگاه فلاسفه مشّاء و اشراق در مورد اين نوع از موجودات ، و كيفيت اثبات وجود آنها و نيز شناخت وظايف و مراتب آنهاست . امّا اثبات وجود آنها ، از دو طريق صورت مىگيرد : 1 . از طريق بحث و استدلال . 2 . از طريق رياضت و تهذيب نفس و شهود درونى . طريقهء اوّل كه راه بحث و استدلال است ، طريق همهء فلاسفه ، اعم از مشّاء و اشراق است ، ولى طريقه دوم ، طريق خاصّ مكتب اشراق است : « . . . فالانوار القاهرة و كون مبدع الكلّ نورا و ذوات الاصنام من الانوار القاهرة شاهدها المجرّدون بانسلاخهم عن هياكلهم مرارا كثيرة ، ثمّ طلبوا الحجّة عليها لغيرهم . . . » . « 1 » « . . . و ليس اعتقاد افلاطون و اصحاب المشاهدات بناء على هذه الاقناعيّات ، بل على أمر آخر و قال افلاطون : « انّى رأيت عند التّجرّد افلاكا نورانيّة « و هذه الّتى ذكرها ، بعينها ، السّماوات
فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 257
مساهمون: سيد محمد خالد غفارى
ص٢٥٧
هامش
( 1 ) حكمة الاشراق ، صص 155 ، 156 .