قد وصلت » اين است .
و همچنانكه عالم عشق منتهاى عالم معرفت و محبّت است اصل او منتهاى علماى راسخ و حكماى متألّه باشد و از اينجا گفتهاند :
عشق هيچ آفريده را نبود * عاشقى جز رسيده را نبود
عشق را از عشقه گرفتهاند و عشقه آن گياهى است كه در باغ پديد آيد در بن درخت كه اوّل ، بيخ در زمين سخت كند ، پس سر بر آرد و خود را در درخت پيچد و همچنان مىرود تا همه درخت را فراگيرد ، و چنانش در شكنجه كشد كه نم در ميان رگ درخت نماند . . . تا آن گاه كه درخت خشك شود . همچنان در عالم انسانيّت درختى است كه آن به حبّة القلب پيوسته است و حبّة القلب در زمين ملكوت رويد ، هر چه در اوست جان دارد ، چنان كه گفتهاند :
هر چه آن جايگه مكان دارد * تا به سنگ و كلوخ جان دارد
و آن حبّة القلب ، دانهاى است كه باغبان ازل و ابد ، از انبار خانهء « الارواح جنود مجنّدة » « 1 » در باغ ملكوت
« قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي »
« 2 » نشانده است و به خودىخود آن را تربيت فرمايد كه « قلوب العباد بين اصبعين من اصابع الرّحمن يقلّبها كيف يشاء » « 3 » و چون مدد آب علم
« مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ »
« 4 » با نسيم « انّ للّه فى ايّام دهركم نفخات » « 5 » از يمن يمين اللّه بدين حبّة القلب مىرسد ، صد هزار شاخ و بال روحانى از او سر بر مىزند و از آن بشاشت و طراوت ، اين معنى عبارت است كه : « انّى لاجد نفس الرّحمن من قبل اليمن » . « 6 » پس « حبّة القلب » كه آن را « كلمهء طيّبه » خوانند ، شجرهء طيّبه شود كه
« ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا ، كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ »
« 7 » و از اين شجره عكسى در عالم كون و فساد است كه آن را ظلّ خوانند و بدن ، خوانند و درخت منتصب القامه خوانند .
هامش
( 1 ) صحيح مسلم ، ج 8 ؛ قاهره ، 1331 ، ص 41 .
( 2 ) سوره 17 ( الإسراء ) آيهء 87 .
( 3 ) اين حديث به گونهاى ديگر در صحيح مسلم ، ج 8 ص 51 ذكر شده است .
( 4 ) سوره 21 ( انبيا ) آيه 31 .
( 5 ) غزّالى ، محمّد ، احياء علوم الدّين ، قاهره 1312 ، ج 1 ، ص 13 به گونهاى ديگر است .
( 6 ) همان ، ج 3 ، ص 153 .
( 7 ) سورهء 14 ( ابراهيم ) آيهء 29 .