جابر ، بلكه ايشان را عذاب كند به هيأت بد كه در نفوس ايشان حاصل شده است كه قضا و قدر او را سوق كرده است به او . چنان كه كسى نهمت سابق ، او را سوق كند به بيمارى كه :
« سَيَجْزِيهِمْ وَصْفَهُمْ »
. « 1 » اى ثواب دهند و عقاب كنند ايشان را به صفات ايشان ، چنان كه بيمارى كه افراط كند در خوردن غذا و رنج او از آن افراط باشد ، و آيتى ديگر
« جَزاءً وِفاقاً »
: « 2 » يعنى موافق كسبهاى ايشان . . . و آيتى ديگر آن است كه گفت
« وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ »
. « 3 » يعنى شواغل هيولانى و رذيلتهاى جسمانى . . . » . « 4 »
عقل :
« . . . عقل ، جوهرى است مجرّد از مادّت از جملهء وجوه ، كه نه مادّى است و نه متصرّف در مادّت . . . » .
( پرتونامه ، ص 41 ، و با اندك تصرف ) عقل را از سه جهت مىتوان مورد بحث و بررسى قرار داد :
1 . از جهت لغوى 2 . از جهت فلسفى ، به عنوان موجود جوهرى حىّ درّاك مستقلّ 3 . به معنى قوهاى ادراكى در انسان .
آنچه در اصل در صدد بحث از آن هستيم عقل از ديدگاه فلسفه و به عنوان موجودى مستقلّ در عالم خلقت است .
عقل ، در اين معنى عبارت است از موجودى ممكن ، مستقل ، زنده و دانا و مجرّد از مادّه و تعلّق مادّى كه واسطهء بين پروردگار و عالميان است و به توسّط اوست كه خداوند عالم را مىآفريند .
اين موجود ، اوّلين مخلوق بارى - تعالى - و سر سلسلهء عالم ممكنات است . قول به وجود اين موجود ، و بحث از آن ، در اكثر فلسفههاى ماورايى از اهمّ مباحث است ، زيرا هستى عالم را از طريق قول به وجود او تبيين و توجيه مىنمايند .
هامش
( 1 ) سورهء 6 ( الانعام ) آيهء 140 ، نقل از حاشيهء متن ص 168 .
( 2 ) سورهء 78 ، ( النباء ) آيهء 26 ، ( نقل از همان ) .
( 3 ) سورهء 2 ، البقره ) آيهء 75 .
( 4 ) مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ الواح عمادى ، ص 168 .