نيست كه آن هم همان جسم است و بنا بر اين آنچه كه در عالم مادّى موجود است ، تنها جسم ( مقدار ) و عوارض آن است و ديگر ، چيزى كه مصداق هيولى و صورت جوهرى - آن چنان كه مشّائيان گفتهاند - باشد ، در اين عالم ، محلّى از اعراب ندارد ؛ پس جوهر ، منحصر در سه نوع است : عقل و نفس و جسم . . . . ثانيا اعراض را هم منحصر در چهار نوع : كمّ و كيف ، اضافه و حركت مىداند و مقولات عشر مشّائيان را ، كه عبارتاند از : جوهر ، كمّ ، كيف ، اضافه وضع ، ان يفعل ، ان ينفعل ، اين ، متى و ملك ، به پنج مقوله تقليل مىدهد كه يكى از آنها جوهر است و بقيهء عرضاند . در اين مورد در صفحهء 11 ، كتاب تلويحات مىفرمايد : موجود ممكن يا بىنياز از محلّ است كه جوهر است و يا نيازمند محلّ است كه عرض ، است و آنچه نيازمند محلّ است يا وجودش مستمرّ و بىثبات است كه حركت ، است ، يا قارّ الذّاتي است كه تنها به نسبت با چيزى ديگر ، قابل تعقّل است كه مضاف است ( اضافه ) مثل پدرى و فرزندى يا قارّ الذّات بىنياز از اضافه است و قابل تجزّى است كه كمّ ، است يا قابل تجزّى نيست كه كيف ، است . و بدين ترتيب شيخ اشراق - ره - هم در تعريف جوهر و عرض و هم در تقسيم و تعداد آنها با حكماى مشّاء مخالفت كرده است و با تعاريفى كه از عرض ( هيأت ) و صفت ، ارائه داده است ، صفت و عرض و هيأت و صورت را تعبيرات مختلفى از يك حقيقت مىداند كه آن هم عبارت است از « موجود ممكنى كه موجوديّتش در قيام به محلّ است » : « . . . و هر چه او را محلّ نيست از ممكنات او را « جوهر » خوانيم و بر آن اختصار و اقتصار كنيم كه گوييم : جوهر آن است كه محلّ ندارد و « عرض » آن است كه محلّ دارد كه اين اصطلاحى نزديك است ، امّا اصطلاح علماى مشّائيين در جوهر و عرض و فرق ميان عرض و صفت و صورت ، دراز مىشود . . . و پيش از مشّائيين اصطلاح همين بوده است كه ياد كرديم و مقصود ما معنى است . . . » . « 1 » ( و نيز براى توضيح بيشتر رجوع شود به جوهر ، صفت ، جسم ، در همين رساله ) .
فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 252
مساهمون: سيد محمد خالد غفارى
ص٢٥٢
هامش
( 1 ) مجموعهء مصنّفات ، ج 30 ؛ پرتونامه .