و قيام او به محلّ باشد نه به خود .
و روا بود كه ذو مكان ( جسم ) ، از مكانى به مكانى نقل كند به خلاف حالّ كه روا نيست كه از محلّى به محلّى نقل كند . . . » .
( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ بستان القلوب ، ص 34 ) « . . . كلّ شىء له وجود فى خارج الذّهن ، فامّا ان يكون حالّا فى غيره شايعا فيه بالكليّة و نسمّيه الهيئة ، او ليس حالّا فى عيره على سبيل الشّيوع بالكليّة و نسمّيه جوهرا . . . » .
( مجموعهء مصنّفات ، ج 2 ؛ حكمة الاشراق ، ص 61 ) حكما ، موجودات ممكن را به دو نوع « جوهر » و « عرض » تقسيم كردهاند ، امّا در تعريف و تقسيم آن به اختلاف افتادهاند :
حكماى اوايل ( قبل از ارسطو ) ، جوهر را به « موجود غير حالّ در محلّ » تعريف نمودهاند و عرض ، را ، به « موجود حالّ در محلّ » ؛ امّا حكماى مشّاء ( ارسطو و پيروان او ) ، جوهر را به گونهاى تعريف كردهاند كه شامل « صورت » هم بشود و لذا گفتهاند : جوهر :
« موجودى است كه در محلّ بىنياز از او نباشد » خواه اصلا ، محلّ نداشته باشد مانند :
عقل و نفس و جسم و هيولى ، يا محلّى داشته باشد كه محلّ بدان نيازمند باشد ، مانند صورت . و بدين ترتيب « جوهر » را به پنج قسم : عقل ، نفس ، جسم ، هيولى و صورت تقسيم كردهاند و جسم را هم جوهرى مركب از هيولى و صورت ، يعنى جوهرى مركب از دو جوهر ديگر مىدانند ، و بقيهء موجودات ممكن را جزء « اعراض » به حساب مىآورند و اعراض را هم ، به « نه » قسم تقسيم مىكنند .
امّا شيخ اشراق - ره - هم در تعريف جوهر و عرض و هم در تقسيم آنها ، يا حكماى مشّاء به مخالفت برخاسته است ، بدين توضيح كه اولا ، در تعريف « جوهر » ، قيد « محلّ نيازمند » را زايد مىداند و مىفرمايد : جوهر : « موجود ممكن مستقل خارج از ذهنى است كه موجوديّتش با قيام به محلّ نباشد » و هر چه اين گونه نباشد عرض است ، يعنى هر چه كه موجوديّتش با قيام به محلّ باشد به گونهاى كه در تمام اجزاى آن حلول كرده و جدا كردن آن از محلّ ، و اشارهء بدان غير ممكن باشد و بتوان آن را به عنوان هيأت و صفتى براى محلّ به شمار آورد ، خواه محلّ هم بدان نيازمند باشد يا نباشد ، عرض است ، لذا ، « صورت » هم چيزى جز عرض نيست و « هيولى » هم چيزى جز مادّه و مقدار مطلق
فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 251
مساهمون: سيد محمد خالد غفارى
ص٢٥١