عناصر و مركّبات آن عالم ، نفوس ندارند ، بلكه ارباب اصنام دارند ، امّا حيوانات آن به نسبت اختلاف انواعشان ، مثل انسان عالم مثال ، داراى نفوس ناطقه هستند و اكثر اين نفوس ناطقه ، آنهايى هستند كه از كالبد حيوانات بريدهاند - اگر تناسخ حق باشد - و يا از كالبد انسانها قطع تعلّق كردهاند - اگر تناسخ باطل باشد - و سپس به نسبت بقيّهء ملكات رذيلهاى كه در آنها مانده است به بدن حيوانات آن عالم تعلّق يافتهاند ؛ و اگر اين نفوس داراى ملكات فاضلهء متوسطى بودهاند ، به ابدان بشريى كه در بالاترين مقامات آن عالم است پيوستهاند و ممكن است بعضى از اين نفوس از جانب عقل فعّال ، اختصاصا به اين عالم افاضه شده باشند .
در هر حال بنا بر رأى حكماى قديم و حكماى مكتب اشراق ، اين عالم مقدارى غير مادّى ، عجايب بىمنتها و شهرهاى بىشمارى دارد كه از جمله اين شهرها ، جابلقا و جابرصا است ، دو شهر عظيمى كه هر كدام داراى هزار دروازه - در معيار ما - هستند و تعداد مخلوقات آنها بىشمار است و از اينكه خداوند آدم و اولاد او را آفريده است خبرى ندارند .
افلاك مثالى عالم اثير اين عالم ، مثل افلاك عالم اجرام اثيرى ، دايم در حركتاند و موجودات و مركّبات عالم عناصر آن ، از اين حركات و نيز از اشراقات عالم عقول و انوار ، متأثّرند .
در اين عالم ، انواع صور معلّقهء بىشمار ، در طبقاتى كه از حيث لطافت و كدورت با هم متفاوتاند وجود دارند و اگر چه اين طبقات متناهىاند ، اما افراد و اشخاص آن بىپاياناند .
بنا بر قول شارحين حكمة الاشراق ، انبيا و اوليا و حكماى متألّه ، به اين عالم معترفاند و سالكين طريق معرفت و كاملين ، براى اظهار عجايب و خوارق عادات ، بدين عالم ، اميدها بستهاند و ساحرين و كاهنان برجسته ، آن عالم را مىبينند و امور غريبهاى را از آن عرضه مىدارند .
در اين عالم ، اشباح فراوانى از عقول از جمله از عقل اوّل موجود است كه در صورتهاى مختلف متناسب و شايستهء خود ، ظهور يافتهاند ، و گاهى اين اشباح ، مظاهرى در اين دنياى ما پيدا مىكنند ، كه در صورت ظهور ، قابل رؤيتاند ؛ از مصاديق اين مسأله ،
فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 241
مساهمون: سيد محمد خالد غفارى
ص٢٤١