عالم ، از زواياى مختلف و با ديدگاههاى متفاوتى مورد بحث و بررسى قرار گرفته است ؛ در وهلهء اوّل ، امكان آن را به اثبات رسانده مىگويند : هر چيزى كه قابل تصوّر باشد يا ممكن است يا ممتنع است يا واجب ، و چون عالم ، موجود است ، پس ممتنع نيست و چون وجودش از خود نيست . پس واجب هم نيست و لذا ممكن است ، و هر ممكنى براى موجود شدن نياز به مرجّحى دارد و خود مرجّح هم نمىتواند از يكى از سه وضع : وجوب و امكان و امتناع ، خارج باشد ؛ و چون مرجّح است نمىتواند ممتنع باشد و به دليل امتناع دور و تسلسل هم نمىتواند ممكن باشد ، پس مرجّح عالم ، واجب الوجود است : « . . . و بدان كه عالم نبايد كه از اين جنس بيرون باشد ، يا واجب الوجود باشد يا ممكن الوجود يا ممتنع الوجود ، و عالم كه ممكن الوجود است ، بىمرجّحى محال باشد كه به وجود آيد و آن مرجّح نيز از اين سه قسم كه گفتيم بيرون نيست ؛ محال است كه ممتنع باشد ، نشايد كه ممكن الوجود باشد پس بايد كه واجب الوجود باشد - تعالى و تقدّس . . . » . « 1 » و پس از اثبات « امكان » عالم است كه تقاسيم مختلفى از آن به عمل آورده و انواعى براى آن ذكر كردهاند از جمله :
عالم امر :
« 2 » و غيب ، آن است كه محسوس و مشار اليه نيست . . . » . ( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ الواح عمادى ، ص 162 )